تفاوت هنر متعهد و هنر برای هنر با تاکید بر آرای محمد تقی جعفری

خبرهای وِیژه , فرهنگی , مقالات علمی تاریخ انتشار: ۰۱/۰۷/۱۵ دیدگاه‌ها برای تفاوت هنر متعهد و هنر برای هنر با تاکید بر آرای محمد تقی جعفری بسته هستند   85 بازدید

اندازه فونت    
تفاوت هنر متعهد و هنر برای هنر با تاکید بر آرای محمد تقی جعفری

نویسندگان : مهدی قدیانی – احمد امیری

آبادان نیوز : هنر متعهد “اسلامی” دارای خصیصه هایی می باشد که باعث رشد و آگاهی و بالندگی مخاطب اثر و هنرمند می گردد. از سویی مهم ترین بارزه اثر هنری متعهد هدف غایتمندی آن برای  جامعه است. در میان شارحان و اندیشمندان میان هنر متعهد، هنر متعهد “اسلامی” و هنر برای هنر وجوه مشترک و تفاوت هایی است که به تفسیر به آن پرداخت خواهد شد. علامه جعفری هنر متعهد را هنر پیشرو معرفی می کند و هنر برای هنر را هنر پیرو. هنر متعهد یا هنر پیشرو در بر دارنده صورت و محتوای اثر می باشد، هرچند محتوای آن اهمیت بیشتری دارد لذا از صورت آن هم غافل نیست. در آثار شاخص هنر اسلامی می توان این تعهد در صورت و محتوا را واکاوی نمود و تقریر آن در مخاطب را کانکاش نمود. انسان در هر شرایطی نیاز به هدایت الهی دارد و هنر اسلامی می تواند در این امر کمک شایانی داشته باشد. هنرمند از طریق شهود خویش در بازنمایی آن از طریق عقل، حقیقت را می تواند به صورت رمز و نماد در اثر خویش خلق نماید و آن را به مخاطب القاء کند. البته در نظر داشته باشیم هنرمند بر اساس درجه خلوص خویش می تواند فقط مراتبی از حقیقت را کسب نماید. هنر متعهد می تواند هنرمند و مخاطب را از طریق صفات جمال و جلال الهی به خداوند نزدیک نماید و حقیقت را آشکار گرداند که غایت هنر متعهد چنین است.

هنر متعهد بر آن است، هر آنچه از هنر زاده می شود نمی توان هنر باشد و نیاز به پالایش هایی دارد. هنرمند متعهد می تواند در پالایش اوهام و پندارهایی در ذهن مخاطب که رسوب کرده است رسالتی راستین داشته باشد. از دیدگاه علامه جعفری عواملی فراوان موجب طبیعت گرایی مردم است و این طبیعت گرایی بوده است که همواره مردم را در سودجویی و خودخواهی و بی اعتنایی به ارزش های تکاملی فرو بده است. هنر بی تعهد تحکیم این جریان است یعنی با در نظر گرفتن طبیعت دو بعدی انسان دست به آفرینش اثر هنری می زنند که یک بعد آن همان سود جویی و خودخواهی است و اعتنایی به ارزش های تکاملی است و حیات معقول انسان را هدف قرار می دهد. یک اثر هنری هر چقدر هم نبوغ آمیز باشد چیزی جز انعکاس آنچه در جهان عینی است ندارد. یعنی با تمام خصیصه های نیک و بد و زیبا و زشت و صحیح و غلط و نظم و بی نظمی و توهّمات و واقعیت. چنین هنرهایی تنها یمی تواند قوه ذوق را به شوق آورد و دستاورد دیگری ندارد. اما هنر متعهد از تماشا و درک واقعیت در پی هماهنگ ساختن منطق واقعیت با دریافت های کمی و احساسات سازنده درباره آنها است. می توان اذعان داشت هنر متعهد دارای غایتی والا است که بر زند\ی فردی و  اجتماعی توان تاثیر گذاری را داراست و ضرف لذت ذهنی یا بازی خیال و فاهمه نمی باشد.

در اسلام و فلسفه آن رشد و آگاهی انسان برای تحقق زندگی در این جهان و معنویات اهمیت بسزایی دارد. هنراسلامی به تبع چنین نگرشی در مسیر رشد و آگاهی اثر خویش را بینان می کند. هنر اسلامی و هنر متعهد در غایت تعلیم و تربیت انسان و تعالی او مقوم می گردد. ادارکات و عواطف تاثیر بسزایی در زندگی انسان دارد و هنر متعهد به وسیله هدایت صحیح این عواطف به دنیال آشکارگی حقیقت برای انسان می باشد. هنگامی که هنرمند اثر خویش را بر اساس آگاهی و شهود صحیح که بر گرفته از تعالیم اسلامی است به ثمر می رساند او و اثرش به آزادی می انجامد و این امر مخاطب اثر را هم به چنین جایگاهی می رساند. این آزادی رهایی از نفس و رسیدن به تجلیات خداوند است. می توان اذعان داشت از دیدگاه هنر متعهد باطن اثر که همان مفهوم آن برای مخاطب است اهمیت بیشتری تا ظاهر آن یا صورت آن دارد. البته نه آن که صورت اثر اهمیت نداشته باشد لیک مفهوم زیبا در صورت زیبا معنا می یابد. هنر متعهد همانند آینه ای است که زیبایی خداوند در آن پدیدار می گردد.

در هنر متعهد صفت های جمال و جلال خداوند بیشترین کارکرد و کاربرد را در اثر هنری دارا هستند. در اثر هنری زیبایی ظاهری یا صورت به صورت جمال خداوند آشکار می گردد و قوانین پیچیده و نظم در اثر هنری نشان دهنده جلال الهی است. در بیشتر آثار اصیل هنر اسلامی می توان صفت های جمال و جلال خداوند را واکاوی نمود. هنر متعهد مفهوم و معنای حقیقیت است و می تواند ارتباطی با خالق و مخلوق گردد. یعنی میان خداوند و انسان از طریق جمال و جلال الهی.

برخی شرحان و اندیشمندان بر این باور استوار هستند هنر و هنرمند رها و آزاد بوده و بدون هیچ قید و بندی اثر خویش را خلق می کنند. برای هنر و هنرمند باید چهارچوب هایی ایجاد نمود تا آن را به یک ایدپولوژی مبدل نماید. آنچه در این اندیشه در نظر گرفته نشده است غایتمندی هنر می باشد. عایتمندی نه به معنای ظاهری آن بلکه غایتی والا و فراتر از ادراکات پدیداری را در بر داشته باشد. یکی از ارکان هنر برای هنر نسبی بودن ارزش ها می باشد. یعنی ارزش ها در هر دوره و جامعه ای نسبی می باشد و در حال صیرورت و شدن است. در ساحت این جهانی می توان این مقوله را قبول داشت لذا غایت وحدت است و خارج از این جهان و ارزش های نسبی جایگاهی ندارند. همان گونه که بودریار اشاره دارد زیست جهان رنسانس آغاز موج اول پوچ گرایی است زیرا تا قبل از آن جهان غرب در ساحت عیسی مسیح دارای تفکری بود که رسیدن به آگاهی را در خرد و وحی می دانست. هر چند باید اذعان داشت اندیشه های قرون وسطی رو به انحلال و انحراف بود و فاسد در آن به جایی رسید که جامعه از آن فاصله گرفت.شاکله ی اصلی تفکرات قرون وسطی بر پایه گناه کار بودن انسان استوار بوده است و انسان را همیشه تخثیر می کرده است. حال هنرمند دوره رنسانس در جستجوی خویش و گزیز از دین خویش را بازیابی می نماید و مرکز جهان را خویش می داند. این روند در طول سده های متوالی باعث می گردد توجه به آزادی معنای دیگری پیدا کرده و هنر برای هنر شکل گیرد. از سویی هنر برای هنر بر اصل صداقت عاطفی استوار است. هنرمند به بررسی پدیده ها و موضوعات بر اساس صاداقت عاطفی خویش می پردازد و در این ورطه رو به انحراف صرف می رسد زیرا دیگر اصولی والا برای خلق اثر هنری وجود ندارد و همه جبنه های انسان بر اساس اصل آزادی شکل می یابد. هنرمند به بازتاب واقعیت بیرونی و درونی می پردازد و حقیقت آشکار نمی گردد.

پس هنر برای هنر بدان جهت زیبا است که هنر است و بر بردارند اثری است که ادراک زیبایی و لذت را منتقل نماید. البته در نظر داشته باشیم لذت در اینجا فقط به معنای ظاهری ان نیست و بازی قوه خیال و فاهمه را هم شامل می شود. باید اذعان داشت هنر برای هنر هیچ تعهدی ندارد و در آن آزادی هنرمند شاکله ای مقوم می باشد. هر چند هنر برای هنر باعث ایجاد خلاقیت در تمامی هنرها گردید اما این خلاقیت اخلاقیات را به ورطه نابودی کشاند و ارزش های والا نادیده انگاشته گردید. هنرمند هنر برای هنر پایبند به باور خاصی نیست و این خصیصه آن را به انحراف می کشاند که یا هنری مبتذل می گردد یا به نیهیلیسم یا پوچی گرفتار می گردد. عدم تعهد در هنر برای هنر باعث می گردد باورها و ارزش های اجتماع متفاوت تفسیر شود و تسبی گرایی در آن شکل گیرد. پرپیداست این امر باعث می گردد هنر و هنرمند وابسته به سیاست یا صاحبان قدرت گردند و آنها بر اساس اهداف خود اذهان عمومی را هدایت کنند. حتی رسانه ها هنر را در خدمت خویش قرار داده اند و بر اساس آنگونه که می خواهند جهان را تفسیر و تعبیر می کنند. بر خلاف دیدگاه هنر متعهد که بر اساس شاکله تعالی و تجلی خلاقیت هنرمند به دنیال تربیت و تعلیم جامعه به سوی حقیقتی والا هستند. در اینجا نباید هنر متعهد را نوعی ایدئولوژی دانست. ایدئولوژی داری خط فکری برای رسیدن به هدف و مفصودی زیست جهانی است اما هنر متعهد در تکاپو رسیدن به حقیقت والا برای فرد و جامعه می باشد. پس می توان اذعان داشت هنر متعالی نهفته در هنر متعهد است و رویکرد اسلام به هنر یا هنر اسلامی تجلی حقیقت برای جامعه می باشد. هنر اسلامی هیچ گاه به پوچی و ابتذال کشیده نشده است زیرا غایتی والا را هدف خویش می داند. در نظر داشته باشیم هنر سلامی با هنر ارزشی متفاوت است. می توان هنر ارزشی را یک غالب در نظر گرفت که توانایی آن را دارد هنر اسلامی را در آن شکل دهد اما این هنر ارزشی هنری بی ارزش را پدید می آورد که دیگر هنر اسلامی نیست. یعنی هنر متعهد می تواند در اندیشه های انسان مدارانه و دنیوی قرار گیرد و به دور از وحی رویگردی مادی گرایانه پیدا کند.

هنرمندان هنر پیرو به صورت خودآگاه و ناخودآگاه در پی آن هستند با اثر خویش سبب لذت مخاطب خویش شوند و غایت آن بر اساس آگاهی و شایستگی ها نمی باشد. می توان اذعان داشت اگر این نوع هنر دارای خصیصه آگاهی هم باشد بر اساس آگاهی عینی است. اما هنرمند متعهد بر اساس اثر خود آگاهی و بینش را برای مخاطب و جامعه به وجود می آورد. هنر متعهد به دنبال حقیقت است. یعنی صورت و محتوای آن غایتی والا دارد. با این تفاسیر اسلام یک مکتب انسانی است و حیات معقول را هدف و ایده آل اعلای زندگی می داند و آنچه مطرح می کند هنر برای انسان در حیات معقول است

جایی که هنرمند در آن ساکن است جهان هستی است و بدون جهان انسان معنا ندارد زیرا در آن قرار دارد و جهان هم بدون انسان معنا ندارد زیرا بدون او نمی توان معنایی برای جهان قرار داد. جهان چهره ای زیبا با قواعد پیچیده ریاضی دارد و این قوانین و نظم یک واقعیت غیر قابل تقلید در ابعاد انسانی است. در قرآن کریم آمده است “و خداوند احاطه کرده است به هر چیزی که نزد آنهاست و خداوند همه چیز را محاسبه کرده است” (سوره جن، آیه ۲۸) این اشاره نشان دهنده ریاضی گونه بودن جهان هستی است. پس جهان هستی را که خالق آن خداوند است می توان زیباترین اثر هنری دانست. هنرمند متعهد در کنار زیبایی عالم طبیعت بعد هندسی و ریاضی آن را در نظر دارد و درک می کند و در اثر خویش نمایان می سازد. پس هنر متعهد کوششی با اهمیت در قاموس انسانیت است.

هویت هنرمند متعهد که اثر هنری را خلق می نماید و مخاطب آن را می توان دریافت و فهم داشته باشد دارای خصایصی می باشد. اصل مهم آن نبوغ است که شارحان و اندیشمندان غربی هم به آن اعتقاد دارند. نبوغ همان استعداد سازنده است که خلاقیت را در بر می گیرد. حسن انتخاب از ویژگی های بارز هنرمند متعهد است و او با درایت و خرد و از طریق قوه خیال و قوه فهم به آن نایل می گردد. معلومات لازم و کافی درباره واقعیات مربوطه از الزامات هنرمند متعهد است. صرف داشتن نبوغ و حسن انتخاب توانایی خلق اثری والا را ندارد و نیازمند تبحر و مجاهدت هنرمند در خلق اثر هنری است. رهایی از قدرت های تثبیت شده در هنرمند نیازمند خلق یک اثر هنری والا است. رهایی از قدرت های تثبیت شده همان رهایی از عینیت ها و قضاوت هایی پدیداری است. هنرمند متعهد برای خلق اثر خویش نیازمند ادراکات حسی خویش است و در این ورطه باید مراقب آن باشد تا قدرت های تثبیت شده آن را اسیر نگرداند تا بازتابی غیر معقول را به تصویر کشد یا خلق نماید. آزادی بعد از رهایی از ارکان مهم هنرمند متعهد است. این مرحله عامل سازندگی و خلاقیت هنرمند است. این آزادی است که هنرمند متعهد به وسیله آن بر حقایق نایل می گردد و می تواند آن را در اثر هنری والای خود به مخاطب منتقل نماید. می توان اذعان داشت این آزادی در سیر عالمی ورای عالم محسوسات است یا در فلسفه اسلامی عالم اکبر نامیده می شود که حقیقت محض آنجا است. باید در نظر داشت هنرمند بر اساس درجه ی خلوص خویش می تواند دریافت ها از عالم اکبر را به ورطه ظهور در اثرش بازنمایی کند. هر اندازه نفوذ فهم و احساس برین دانشمند و هنرمند به اعماق عالم اکبر بیش تر و مشتاقانه تر و عاشقانه تر باشد، تحفه و ارمغانی که از آن عالم به بشریت خواهد آورد، عالی تر و زیبا خواهد بود. هنرمند متعهد می تواند مخاطب خویش را که در محاصره معلومات و خواسته های محدود عالم وپدیدار است رهایی ببخشید و در عالم والا حقیقت را بر او تجلی هویدا نماید. در اصل هنرمند متعهد حقیقت پشت پرده ی سر را که درون او ظاهر گردیده است به وسیله ی اثر هنری خویش بر مخاطب آشکار می گرداند.

 

 

 

 

احمدامیری، احمد امیری روزنامه نگار، شاعر، نویسنده، مهدی قدیانی

مطالب مرتبط
رفتن به ابتدای صفحه