سورئالیسم ، جهانی ورای این جهان

خبرهای وِیژه , فرهنگی , مقالات علمی تاریخ انتشار: ۰۱/۰۷/۰۸ دیدگاه‌ها برای سورئالیسم ، جهانی ورای این جهان بسته هستند   107 بازدید

اندازه فونت    
سورئالیسم ، جهانی ورای این جهان

نویسندگان : مهدی قدیانی – احمد امیری

آبادان نیوز : سوررئالیسم یا فرا واقع گرا جنبشی در هنر و ادبیات که در پی ایجاد شکاف در دادا با بیانیه آندره برتون در سال ۱۹۲۴ آغاز شد. در این بیانیه آمده است که هدف این مکتب آن است که تنافض پیشین واقعیت را در یک واقعیت مطلق و یا یک ابر واقعیت حل کند. واژه سوررئالیسم را قبلا آپولینر در ارتباط با آثار برخی هنرمندان به خصوص شاگال  به کار برده بود. آندره برتن خودکاری روانی تاب را به منظور بیان لفظی این فرایند تعریف کرده بود. درخشش این سبک در سال ۱۹۳۰ می باشد. در این دهه هنرمندان اورپایی، امریکایی، اسکاندیناوی، ژاپن و دیگر نقاط شکل یافتند. در میانه دو جنگ جهانی اول و دوم  بسیاری از هنرمندان اروپایی به امریکا مهاجرت کردند و انگاره ها و هنرشان تاثیری شگرف بر هنر امریکا داشت. نخستین نمایشگاه های این مکتب برای سال ۱۹۲۵ در فرانسه می باشد و نمایشگاه بین المللی این سبک در سال ۱۹۶۵ در پاریس برگذار گردید. سوررئالیسم انسان غربی را در نومیدی و اندوه در دوره ی بحران اجتماعی و بعد از جنگ جهانی نمایش می دهد و از طرفی تجربه ی انسان را با جهان درونش به تصویر می کشد.  با نگاهی به تاریخ هنر جهان می توان در ادوار مختلف با تصویر ها و نقاشی هایی رو به رو شد که شاکله ها ی هنر سوررئالیم را دارا می باشند اما نباید آنها را در طبقه بندی این سبک قرار داد زیرا در دوران های دیگر و نگرش های مختلف شکل گرفته اند. کلمه ی  سور “Sur” در فرانسه به معنای “فرا”  و رئال “Reality”  به معنای واقعیت می باشد . به بیانی دیگر سوررئالیم همان فرا واقعیت است. جدا شدن از واقعیت برای رسیدن به حقیقت یا واقعیت ناب. به نوعی می توان سوررئالیت ها را به آرا افلاطون در باب سایه ها ارجاع داد.

به نقل از افلاطون جهان همانند سایه از جهان دگر است. شاید سوررئالیت ها در دنبال نشان دادن همان واقعیت ناب هستند. هرچند در بیانه های سوررئالیستی به افلاطون اشاره ای ندارند و بیشتر بر اساس نظریه های زیگموند فروید شکل یافته اند. سبک سوررئالیسم در نقاشی، ادبیات، نمایش و سینما تاثیراتی شگرف داشته است. قبل از واکاوی سوررئالیسم جا دارد تعریفی کوتاه از معنای مکتب داشته باشیم. به نقل از سیروس شمیسا “گروهی از نویسندگان ( و هنرمندان) که یک واحد تاثیر گذار را تشکیل می دهند و با اصولی توافق دارند ،یک مکتب هنری را به وجود می آورند. این اصول گاهی به صورت بیانیه منتشر می شود. منشا مکتب افکار و اندیشه ها و طرز کار یک هنرمند است”.  بر این اساس مکتب سوررئالیسم بر اساس طرز فکر و  اندیشه هایی شکل می یابد که در میانه جنگ جهانی اول و دوم پدید آمد که بیان گذار آن آندره برتون بود.

 

از دادائیسم تا سوررئالیسم

در سال ۱۹۱۹ میلادی آندره بروتون ، شاعر و نویسنده فرانسوی از شنیدن جمله ی ” پنجره مردی را دو تکه کرد” در ذهنش به مکاشفه درونی رسید. این جمله به همراه تصاویری در ذهنش ادامه پیدا کرد. آندره برتون که با شیوه های روانکاوی فروید آشنایی داشت سعی کرد این جریان خودسر را بدون دخالت عقلانی خود آزادانه مجال دهد تا تجربه ای شکرف را بیازماید. شرح مکتوب این تجربه را بعد ها ” متن خودکار” نام نهادند. سوررئالیسم از دیدگاه آندره برتون متعهد به تصیح تعریف ما از واقعیت بود و نگارش خودکار، شرح خواب، روایت در حال خلسه، شعرها و نقاشی هایی که حاصل از تاثیرات اتفاقی، تصاویر متناقض و رویایی بود شکل می یافت. تمام این موارد باعث می گردد درک ما از دنیا و تغییر دادن آن محسوس گردد. او بنیان گذار سبک سوررئالیم است. آندره برتون در سال هزار و هشتصد و نود شش در نرماندی به دنیا آمد. خدمت سربازی او مصادف با جنگ بود و در رسته توپ خانه و سپس در بهداری به خدمت مشغول گردید. این جنگ در زندگی آنرده برتون تاثیری عمیق داشت و طرز فکر او را تغییر داد. او به شدت از شووینیسم و بورژاری  نفرت داشت. در جنگ کار او با زخمی ها و موجی ها بود و این امر باعث گشت او با نظریه های زیگموند فروید آشنایی یابد.

واژه سوررئالیسم برای اولین بار در نمایشنامه ” عبث نما” گیوم آپلولینر به کار برده شد. این واژه از نظر گیوم آپلولینر نشان دهنده یک شیوه ثمثیلی انتقال حقیقت جوهری بوده است. برخی از هنرمندان سوررئالیسم پیش از این مکتب در جنبش دادائیسم فعالیت داشتند همانند ژان آرپ ، مکس ارنست و من ری. آنها رها سازی قوه تصمیم گیری عقلانی و دل سپردن به فرایند خلاقانه خودکارذهنی که از اصول دادائیسم بود را با خود به مکتب سوررئالیسم آوردند. آنها رها سازی قوه تصمیم گیری عقلانی و دل سپردن به فرایند خلاقانه خودکار ذهنی که از اصول دادائیسم بود را با خود به مکتب سوررئالیسم آوردند. ماسون بر روی تابلوهای خود شن می پاشید و خوان میرو  در آثار خود فرم های طبیعی را به صورت غریزی به کار می بست. او معتقد بود هنگامی نقاشی کردن تصاویر خود به زیر قلم نقش می گیرند. رنه ماگریت آثار خود را به سوی نمایش  امیال و خاطرات سرکوب شده معطوف می کردند.

هانس ریشتر می گوید: ” کاملا مجهزو زنده از گوش چپ دادا بیرون پرید و یک شبه دادائیسم ها – سوررئالیم ها را پدید آورد” در سال هزار و نهصد و نوزده آنده برتون و فلیپ سوپو  بخش اول میدان های مغناطیسی را منتشر کردند. نخستین متن سوررئالیستی واقعی به شمار می آید اما خود سوررئالیت ها ترجیح می دهند خود را از دادا ها جدا کنند و ریشه خود را در رمان گوتیک،  در مارکی دو ساد و در رمانتیک ها و سمبولیست ها جستجو کنند. در سال ۱۹۲۲ آنرده بروتون در کنفرانس نافرجامی برای تعیین روند مدرنیسم برگذار گردید جدایی خود را از دادانیسم ها اعلام نمود. این دوران را آندره برتون “دوران شهودی” سوررئالیم می داند و در نهایت در سال ۱۹۲۴ مانیفست سوررئالیم بیان گردید و اولین نشریه آنها با نام انقلاب سوررئالیستی در همان سال چاپ گردید. دادا ها در رهایی هنرمند از قید و بند گذشته نقش مهمی را ایفا کردند می تواند به نوعی دوره رنساس را تداعی کند و نوزایی در هنر مدرن را در بر داشته باشد. دادا ها سنت در ذوق هنری، عادت ها در امر زیبایی شناسی و اخلاقیات را زیر پا قرار داد و بر همه جیر معترض گردید. دادا به شدت افراطی بودند و حکمت عرفی را مردود دانستند. آنها حتی تخیل هنرمند را کاملا آزاد نگذاشتند و به آن هم معترض بودند. اما سوررئالیست ها که از دل دادا ها شکل گرفتند برای تخیل هنرمند جایگاهی قرار دادند و از امکانات ضمیر ناخودآگاه که از بحث های روز آن دوره بود سود بردند و مکتب سوررئالیم را شکل دادند. سوررئالیست ها شیفته ژرار دو نروال بودند زیرا او اثری را در حالت عدم تعادل روانی خلق کرده بود. خود سوررئالیت ها هم به عمد خود را به دیوانگی می زدند تا به نگرش های یگانه ناشی از اختلاف مشاعر دست یابند، تا اثری را خلق کنند. اما ژرار دو نروال در اثر همین عدم تعادل در سال ۱۸۵۵ خود را حلق آویز کرد. آنها همچنین استفان مالارمه می ستودند. او به کیفیت کلمات آگاهی داشت و در آثار خود له دنبال توضیح شگفتی از دنیا می گشت. از دیگر افراد تاثیر گذار بر روی سوررئالیت ها شارل بودلر بود. او تعهد اجتماعی را با ستایش باطن تلفیق می کرد. در آثار او پیوندی  میان رمانتیسم و سمبولیسم دیده می شد. سوررئالیم و رمانتیسم با هم اشتراکاتی داشتند ولی اختلافات آنها روشن و واضح است. آنره برتون این رابطه را می پذیرفت اما عاقلانه تاکید کرد که سوررئالیسم فقط دم چنگکی رمانتیسم است. رمانتیک ها تخیل را راه گشای انتزاعی بزرگ و حقیقت می دیدند اما سوررئالیم ها آن را رهانیده ی انسان از این گونه انتزاعی ها می دانستند و رهاننده از منطق دست و پاگیر.

 

تفاوت دادائیسم ، سورئالیسم و کوبیسم

در طی سال های ۱۹۲۰ الی ۱۹۳۰ در فرانسه سبک سوررئالیسم شکل یافت. اصالت خیال، رویا، تداعی آزاد و تصورات ضمیر ناخودآگاه شاکله ی این سبک است. هنرمند سوررئالیسم نه بر اساس ترکیبات عالم واقعی و مادی، بلکه بر اساس توهمات، تداعی ترکیبی و تصورات نامتناجس و غیر معقول ناخودآگاه شکل می یابد. این سبک که به عنوان انقلاب و تحولی بنیادی در زمینه اندیشه و عمل مورد توجه قرار گرفت است وام دار دادائیسم می باشد. هر چند دادا و سوررئال هر دو جنبشی بر اساس ناخودآگاه بودند اما سوررئالیست ها بر خلاف دادائیسم ها گرایشات پوچ گرایی و نیهلیسم  نداشته اند. پوچ گرایی دادائیسم ها بر گرفته از جنگ جهانی اول می باشد. آندره برتون سوررئالیسم را یک واقعیت برتر و ناب می دانست که از رفع تناقضات واقعیت و خیال شکل می گیرد. در اینجا هدف هنرمند آن است ضمیر ناخودآگاه خود را فارغ از عقل که همان ضمیر خودآگاه است رها سازد تا از تداعی های ذهنی و خیالی به مکاشفه دست یابد که در آن توهمات و خلسه  می توانند مضامین و نگاه های نوینی را بر ورطه ظهور برساند که به خلق اثر هنری منجر گردد. به بیانی دیگر سوررئالیست ها به دنبال نظم بخشیدن به ضمیر ناخودآگاه و پویش رویا ها و خیال ها بوده اند تا بتوانند اثر خود را خلق کنند. از منظری دیگر سوررئالیت ها تمامی نظریه ها و گرایش ها و روش های خود را مبتنی بر نقض تسلط بر خرد و عقل گرایی می دانسته اند تا ضمیر ناخودآگاه بر اساس نظریه زیگموند فروید (۱) رها گردد. آنها بر خلاف کوبیسم ها (۲) که هنرمند را در محدوده ی خاصی از ارجاعات محدود می نمود رهایی می بخشید. همان گونه که به آثار کوبیسم نگاهی اجمالی بیاندازیم جنبه مادی و زمینی دیده می شود که فارغ از واکاوی های روانشناختی است. بر خلاف شیوه ی سوررئالیتی که ضمیر ناخودآگاه مخاطب را غرق در اثر می کند.

 

تقسیم بندی مکتب سوررئالیسم

سبک سوررئالیست ها را می توان در سه بخش واکاوی نمود. یک رویکرد را هنرمندانی در بر دارند که با روش های خود در پی کاهش کنترل آگاهی می باشند. آثار خوان میرو به این روش بوده اند. در رویکردی دیگر جزئیات به طور دقیق و ملموس در تصویر چیدمان می شود و توهمی از واقعیت را به صحنه ای غیر واقعی مبدل می گرداند. آثار سالوادور دالی و رنه ماگریت نمونه های والای این رویکرد می باشد و در نهایت در نوعی دیگر که شیوه کلاژ در سوررئالیسم است هنرمند با قرار دادن تصاویر از واقعیت و چیدمان غیر متعارف آنها در کنار یکدیگر اثر هنری خود را خلق می کند. گرچه این کلاژها غیر واقعی نیستند ولی ورای دنیای واقعی و پیرامون ما تصویری را خلق می کنند. این سبک در میانه دو جنگ جهانی اول و دوم فراگیر گشت و جنبه های زیبایی شناسی آن بسیار مورد نقد و برسی و تحسین قرار گرفت. سوررئالیم ها با تاکید بر تخیل و بیانی تغزلی رویکرد نوینی را خلق کردند و هنرمندان بسیاری را نه تنها در اروپا بلکه در سراسر جهان به سوی خود جلب کردند.

 

تقسیم بندی نقاشی های سوررئالیسم

می توان تقسیم بندی نقاشی های سوررئالیم را به دو روش واکاوی نمود. در روش اول که بر پایه اشیا می باشد، اسلوب های ستنی چون واقعت نمایی به تصویر کشیده می شد که دنیایی آشفته و توهم گونه دارد و اشیا عیر متناجس در کنار هم قرار می گیرند.  پاره ای تشریح شده موجودات، اشیا صنعتی، موجودات انتزاعی در این گونه اثر ها یافت می شود. سالوادور دالی به این شیوه اثرهای خود را خلق می کرده است. در روش دوم بیشتر جنبه های درونی اثر مورد توجه بوده است و تصاویر ذهنی شاکله ی اصلی آن می باشد. هنرمندان در این روش واقعیت نوینی را خلق می کردند. آثار خوام میرو به این روش خلق می شده اند. در هر دو روش هنرمندان برای آفریدن واقعیت نوین و بی بدیل می کوشیده اند و خلاقیت را در اوج مکاشفات می یافتند.

تمایلات جنسی در آثار سوررئالیت ها همواره از منظر شیطانی و در قالب تصاویری از نقاب ها، آدمک ها و یا پیکره های انسان نما به تصویر کشیده می شد. سالوادور دالی از نقاشان برجسته این سبک بیشتر رویانگاره ها را از خود به جای گذاشت. مجموعه ای از صحنه های وهم آلود و رویا گونه که در عین حال واقعی بود را نقاشی می کرد که مملو از ابژه های (۱) غیر منتظره می بوده است. او در زمینه های عکاسی، نویسندگی و طراحی صحنه برای سینما فعالیت داشت. سالوادور دالی، مرت اونهایم  و آلبرتو جاکومتی از ترکیب جزئیات در ساخت پیگرهه ها استفاده می کردند تا جنبه وهم آلودگی و رویا گونه این ابژه ها پررنگ تر دیده شود. سوررئالیسمت ها بر بسیاری از فعالیت های انسانی و هنری اثر گذاشتند که در پای آن را از فیلم سازی تا مد می توان رصد کرد. این سبک هنری تا سرزمین های دور همانند مصر و مکزیک و ژاپن هم اثر گذار بوده است. سوررئالیسم آفرینش تمثال های خیالی و رویا گونه است جورجور د کیریکو  آرزو داست در نقاشی های خود احساس شگفتی را بر انگیزد. او با استفاده از مهارت های کلاسیک و بازنمایی یک سر یونانی – رومی در کنار یک دستش بزرگ لاستیکی در زمینه یک شهر متروک توانست بارقه ای از سوررئالیسم را به تصویر کشد نام این اثر آوای عشق است که در سال ۱۹۱۴ کشیده شده است. می گویند رنه ماگریت هنگامی که عکسی از این نقاشی را می بیند این اثر را گسستی کامل از آن عادت ذهنی نقاشانی را نشان می دهد که زندانی استعداد، مهارت و همه ویژگی های خرد و ریز زیبایی شناختی اند. رنه ماگریت همین اثر را سر مشق خود قرار می دهد و بسیاری از آثار خود را بر اساس همین رویاگونه دیدن و وهم خلق می کند.

آنها می خواستند چیزی واقعی تر از واقعیت را خلق کنند.  ارنست گامبریج در کتاب تاریخ هنر اذعان می کند بسیاری از سوررئالیم ها تحت تاثیر زیگموند فروید بودند و هنگامی که تفکر و هوشیاری ما سست و کرخ گشت، ضمیر ناخودآگاه ما بیدار می شود. سوررئالیت ها بر همین نظریه اثرهای هنری خود را خلق می کردند. آنها اعتقاد داشتند هنر نمی تواند بر اساس عقل و درایت شکل بیاید و باید بر اساس یک مکاشفه درونی ظهور پیدا می کند.

با نگاهی کوتاه به تاریخ هنر می توانیم این نوع فکر را بیابیم همانند شعرای قدیمی که شعر را جنون قدسی می دانسته اند و یا نویسندگان و شعرای رومانتیک همانند ساموئل کلریج و ویلیام وردزورث به عمد برای بیرون راندن عقل و درایت و رسیدن به مکاشفه درونی از تریاک یا مواد مخدره دیگر استفاده می کرده اند. سوررئالیت ها هم عاشق این نوع مکاشفه یعنی دریافت خارج از ضمیر خود آگاه بودند و پل کله هم عقیده بودند که هنرمند برای خلق اثر هنری نمی تواند برنامه ریزی کند و رها خلق شود. سالوادور دالی از نقاشان برجسته این سبک سعی بر این داشت تا درهم ریختگی شگرف تجربه رویایی انسان را به تصویر در آورد. در پس این اثرها که دارای جنون ظاهری هستند می توان معنایی نهفته را واکاوی کرد که در بستر زیبایی شناسی نمود پیدا می کند. سالوادور دالی در تابلوی شبح صورت و ظرف میوه روی ساحل دریا چشم انداز رویا گونه ای را خلق می کند. در گوشه سمت راست تصویرقسمت بالاتصویر خلیج با امواج به همراه کوه و تونل دیده می شود که زیر آن یک سگ دیده می شود مه قلاده اش پل راه اهن شده است.

سگ در میان زمین و آسمان معلق است و در میانه بدنه اش یک ظرف میوه پر از گلابی دیده می شود که با چهره دختری تلفیق می یابد که چشم های او صدف های عجبی است که روی ساحل ریخته شده است. بر روی ساحل اشیایی ریخته شده است که به وضوح دیده می شوند و بعضی از آنها شکل های بی شکل هستند. این تصویر خلق شده با توصیفی که از ان نمودیم همانند یک رویا یا خواب می باشد. ارنست گامبریج در باب این گونه اثرها اذعان می دارد که چرا نقاشان قرن بیستم به بازنمایی صرفا آنچه می بینیم رضایت نمی دهند و به دنبال واری واقعیت هستند. شاید حقیقت نهفته که قرن ها ی قرن که فیلسوفان و هنرمندان به دنبال آن هستند در ضمیر ناخوداگاه پیدا شود. شاید واقعیت آنچه ما می بینیم نیست که باعث می گردد حقیقت را نیابیم و به جستجوی آن باشیم. سوررئالیت ها در پی این حقیقت ناب بودند همانند تمامی سبک ها ی هنری و یا بی اغراق به طول کل تاریخ هنر.

 

جایگاه سوررئالیسم در ادبیات

در ادبیات سوررئالیسم بر گرفته از نظریه آندره برتون در سال ۱۹۲۴ می باشد. سوررئالیت ها به بخشی از آرا افلاطون در باب علت فاعلی در شعرف شاعر نیست بلکه جذبه و الهام است توجه داشته اند و همچنین به رمان گوتیک و رمان سیاه. رمان سیاه نوعی رمان می باشد که بر اساس رویا و خیال است. بخه نوعی زیر شاخه ادبیات گوتیک است. همچنین نویسندگان سوررئالیست نیم نگاهی هم به رویا و مکاشفه در تورات و انجیل و متون عرفانی داشته اند. در کنار این شالوده پندارها آن ها به ادبیات رمانتیسم آلمانی توجه ویژه ای داشتند. همانند هولدرلین. در آثار ادبیات سوررئالیت ها می توان رد پایی از آرا فکری هگل را در باب ذهنی بودن هنر را می توان  واکاوی نمود.

اصول سوررئالیت ها در ادبیات بر شاکله ی رویا می باشد. آنها می پنداشتند رویا ها که نوعی مکاشفه است به آنها می آموزد تا واقعیت حقیقی را نمایش دهند. دیوانگی در آثار سوررئالیت ها قابل ملاحضه است. آندره برتون در رمان ناجا می گوید ” دیوانگان بیش از فرزانگان به امور درونی، معرفت دارند” . امر شگفت انگیز به نوعی جوهره ی سوررئالیست ها می باشد. آنها اعتقاد داشتند محاکات و بازنمایی صرف همانند عقل، هنرمند را اسیر خویش می کند و این محدودیت شگفتی را از اثر دور می کند. در ادبیات سوررئالیست اشیا جایگاه ویژه ای دارند همانند نقش اشیا در نقاشی های سوررئالیتی همانند آثار سالوادور دالی. به نوعی اشیا تصاویر عجیب و غریب ذهنی را عینی می کند و اشیا به لحاظ منطق در جایگاه خود قرار ندارند. نگارش خودکار که آندره برتون از آن به سوررئالیسم رسید در ادبیات سورئالیست ها بسیار نقش دارد. در بیانیه سورئالیسم “اندیشه القا شده در غیاب هر گونه نظارت عقل و فارغ از هر نوع نظارت هنری یا اخلاقی” است. در این لحظه تصاویر و کلمات بدون اراده شخص به ذهن او می آیند. هنرمند سوررئالیسم به آن به دیدگاه مقدس نگاه می کرد و گاهی برای رسیدن به آن از مواد مخدر استفاده می کرده اند. اروتیسم در ادبیات سوررئالیسم اهمیت ویژه ای دارد که به نظریه های فروید و ضمیر ناخودآگاه سرکوب شده ارجاع می یابد. گیوم آپلولینر “رمان پورنو” نوشته بود. از دیگر تکنیک های ادبیات سوررئال می توان به گسسته نوشتن در متن اشاره کرد. به سبب رویا گونه بودن و تصاویر فرا واقعی متن های آنها گسسته و پراکنده می باشد.  از شاعران این مکتب می توان به اویی آراگون ، آندره برتون و از نویسندگان و نمایشنامه نویسان شهیر این مکتب می توان به اوژن یونسکو، ژان ژنه ، ساموئل بکت اشاره نمود. در هنرهای نمایشی سوررئالیم می توان به ژان کوکتو اشاره نمود. در آثار ایرانی شاید بوف کور صادق هدایت و ملکوت صادق بهرامی را بتوان تا حدود زیادی به این سبک نزدیک دانست.

 

جایگاه سورئالیسم در سینما

سینما بر گرفته از ذهنیتی می باشد که به تصویر کشیده می شود به نوعی باز نمایی از واقعیتی است که در جستجوی حقیقت است. اما این بازنمایی می تواند از مرزهای خواب و رویا فرا تر رود. فارغ از تصویری که بر پرده سینما نقش می بندد این هنر مخاطب را به دورن خویش می کشاند و مخاطب هنگام تماشای فیلم خویش را فراموش کرده و خود را دورن فیلم می بیند. حال که هنر سینما دارای چنین پیچیدگی می باشد هنگامی که با مکتب سوررئالیسم آمیخته گردد تجربه ای ناب را به ارمغان می آورد.

سینما سوررئالیسم همانند هنرهای مدرن در قرن بیستم شکل یافت و عکس العملی بود بر جنگ جهانی اول و آرمان های آن که این بار ناسیونالیسم های  اسپانیا را هدف قرار داد. قدرت کلیسا ها، هنجارهای حکومتی، بورژوازی شاکله های اصلی فیلم های این سبک بود. لوییس بونوئل  در سال ۱۹۲۸ فیلم سگ آندلوسی را با همکاری سالوادور دالی ساخت که نماینده اولین فیلم سوررئالیستی است. البته قبل از این فیلم صدف و مرد روخانی در همان سال توسط ژرمن دولاک  با فیلم نامه آنتونن آرتو نوشته شد که در آن کشیش و ژنرالی عاشق زنی می شوند که هر سه نماد کلیسا، بورژوا و تابوهای جنسی می باشند که عوامل اصلی فیلم های سوررئالیستی می باشد. سگ آندلسی سر شار از نماهای آزار دهنده، اساطیر شخصی، سراب دیوانگی می باشد. بر روی پرده سینما دستی بریده دیده می شود. مردی که لباس زنانه پوشیده دوچرخه سواری می کند. زنی را در آپارتمان می بینیم و بعد از دست بریده مورچه ها بیرون می آیند. کتابی به تفنگ تبدیل می شود و مردی به همزاد خود شلیک می کند. مردی کله خر، کدو، پیانو و کشیشی را با طناب می کشد. این نماد ها و سمبل ها کوبیدن کلیسا، حاکمیت بورژوا، و تابو های جنسی می باشد. لوییس بونوئل و سالوادور دالی زیاد موافق تفسیر سمبل ها در این فیلم نبودندو بیشتر آن را از ضمیر ناخودآگاه و کمپلکس های روحی می دانستند.

فیلم بعدی لوییس بونوئل و سالوادور دالی عصر طلایی نام دارد که در سال  ۱۹۳۰ساخته شد. این فیلم که سرشار از نما های اروتیک است با اعتراض های زیادی رو به رو شد و فیلم به مدت چهل سال توقیف بود. پس از عصر طلایی و پیچیدگی های آن  لوییس بونوئل سعی بر آن داشت تا مخاطب عام را وارد جریان سوررئالیسم کند به این سبب از هنرپیشه های شهیر آن زمان استفاده نمود. در فیلم ویریدیانا ۱۹۶۱ و بل دوژو ۱۹۶۸ از هنرپیشه ای همانند کاترین دونو استفاده کرد که بازتاب بهتری در مخاطب عام داشت. ژان کوکتو با فیلم خون شاعر در سال ۱۹۳۰ فیلم سازی را شروع نمود که در واقع رویایی سینمایی است که ترکیبی از رویداد های تخیل گونه می باشد. دودکش سقوط کرده، کف دست شاعری که دهان دارد، مجسمه ای که زنده می شود، خودکشی و ادامه زندگی و ورق بازی در برف همه استعاره ای است خود نویسنده و چگونگی الهام اشعار به ذهن او.

تفاوت فیلم ژان کوکتو و لوییس بونوئل در نوع روایت تصویری آنها می باشد. ژان کوکتو به وسیله جلوه های ویژه بصری در فیلم و رویا گونه نمودن آن سعی در ساختن دنیایی رویایی و خواب مانند دارد در صورتی که لوییس بونوئل به واقعت تصویری وفادار است و از جلو های ویژه استفاده نمی کند. می توان گفت فیلم های او بیشتر سوررئالیم مستند گونه می باشند. این سبک در سینما باعث به وجود آمدن ژانرهای مختلف در سینمای امریکا گشت همانند ژانر پلیسی، نئوآر، کمدی سیاه و وحشت. فیلم های نظیر دبوار آلن پارکر و اینک آخر الزمان ساخته فورد کاپولا وام دارم سبک سورئالیسم می باشند.

 

جایگاه سوررئالیم در عکاسی

شاکله ی اصلی عکس از واقعت ثبت می شود. عکاسی به نوعی بازنمایی صرف است که با تکامل در طول تاریخ خود به فرانمایی و فرمالیسم نزدیک گردید. بعد از گذر از ثبت واقعیت در تاریخ عکاسی، هنرمندان سعی بر آن داشتند تا از بازنمایی فاصله بگیرند تا هویت عکاسی در هنر را پدید آورند. در آن زمان با وجود نبود فن آوری های دیجیتال و عکاسی در تاریکخانه کاری بسیار دشوار بود و شاهکارهای بی بدیل می بود. از اولین هنرمندان از استفاده از عکاسی در آثار سوررئالیتی می توان به من ری و اریک جوهانسون اشاره نمود. همکاری سالوادور دالی با فلیپ هالسمن باعث خلق عکس هایی متناقض و رویا گونه می باشد و مرزهای دنیای ضمیر ناخودآگاه را زنده باز می کند. با پیشرفت های فن آوری در دنیای امروز عکاسی سوررئالیم جهانی ورای این جهان را خلق نمود. اریک جوهانسون با تکنیک های مدرن و ایجاد تصاویر خلاقه سوررئالیم را جان دوباره بخشید و با پرداخت به جزئیات در عکس های خود آثاری بی بدلیل را خلق کرد. از دیگر عکاسان معاصر در سبک سوررئالیم می توان به ساتفان کریسکول دورا مار اشاره نمود.

 

نتیجه

پرپیداست مکتب سوررئالیم که از جنبش های هنری مهم قرن بیستم بوده است و در اوج و فرود خود، تاثیرات زیادی را در مکاتب بعدی خود گذاشته است. از طرفی تاثیرات جنگ و آثار بعد از جنگ در پیدایش این مکتب دخیل بوده است. واکاوی روانکاوی زیگموند فروید در زمینه ی ضمیر ناخودآگاه در آثار سوررئالیست ها که باعث کشف و شهود هنرمند در خلق اثر می گردد می تواند پیوندی میان علم روانشناسی و هنر باشد که نتیجه ای شگرف در هنر سوررئالیسم را به ارمغان آورد. از سویی دیگر سوررئالیسم جهانی را ورای این جهان برای ما خلق می کند که می تواند نگرش حقیقت از سوی هنرمند را در آثارش دید. مبارزه با کلیسا، بورژوازی و هنجارهای حکومتی از شاکله های اصلی این مکتب بوده است. در سورئالیسم هدف هنرمند این است که یک واقعیت تازه و مطلق در بیاورد، به عبارت دیگر واقعیت و رویا را به هم بیامیزد”واقعیتی برتر از واقعیت” بیافریند.

 

منابع

دادا و سوررئالیسم – سی. و. ای . بیگزبی – ترجمه حسن افشار – نشر مرکز – ۱۳۹۵

تاریخ هنر – ارنست گامبریج – عای رامتین – نشر نی – ۱۳۹۴

دایره المعرف هنر – رویین پاکباز – نشر فرهنگ معاصر – ۱۳۷۹

سبک ها و مکتب های هنری – ایان چیلورز و هارولد آزبورن – ترجمه فرهاد گشایش – نشر مارلیک – ۱۳۹۳

چیستی هنر – اسوالد هنفلینگ – ترجمه عای رامین – نشر هرمس – ۱۳۹۳

گرایش های هنر مدرن – سم فیلیپس – ترجمه مانی فرسایی و هانیه رجبی – نشر آبان – ۱۳۹۵

سبک در سینما – عبدالرضا حقیری – نشر تریتا – تهران – ۱۳۹۴

مکتب های ادبی – سیروس شمیسا – نشر قطره – تهران – ۱۳۹۰

 

 

 

 

احمدامیری، احمد امیری روزنامه نگار، شاعر، نویسنده

 

مطالب مرتبط
رفتن به ابتدای صفحه