بررسی معنای زیبایی شناسی و هنر والا با تأکید بر آرای کانت

خبرهای وِیژه , مقالات علمی تاریخ انتشار: ۰۱/۰۷/۰۳ دیدگاه‌ها برای بررسی معنای زیبایی شناسی و هنر والا با تأکید بر آرای کانت بسته هستند   86 بازدید

اندازه فونت    
بررسی معنای زیبایی شناسی و هنر والا با تأکید بر آرای کانت

احمد امیری

آبادان نیوز : (چکیده)

کانت زیبایی را لذت فارغ از سود و زیان ، بی مفهوم و عام ، بی غایتی بی فرجام ،همگانی و امر زیبا را چهار وجه نظر کیفیت،  نسبت، کمیت، جهت میداند. او تفاوتی که میان زیبایی و والایی قائل می شود بدینگونه است که زیبایی بر اساس بازی آزاد و هماهنگی آن تقریر می یابد و امر والا از ناهماهنگی بازی آزاد شکل می یابد. به اعتقاد کانت زیبایی اعم از اینکه طبیعی و یا هنری باشد لذت خاصی را در انسان به وجود می آورد. از این رو میان این دو، نوعی پیوند برقرار است و لذت حالتی درونی است و تمیز میان زشت و زیبا توسط احساس صورت می گیرد

کانت اولین فیلسوفی است که زیبایی شناختی را از طریق احکام استعلایی استنتاج می نماید. او بیان داشت که هر انسانی دارای استقلال و خرد است و در راستای همین خردورزی و استقلال به پذیرش  و یا رد هنجارها و قوانین می پردازد. کانت این قاعده را در مورد هنر نیز به کار گرفت و بیان کرد هر حوزه ای دارای حقیقت مختص به خویش است و تاکید کرد که تمام دانش ما ناشی از تجارب حسی نیست بلکه دانش مجرد از تجربه بوده و چیزی است که ما آن را خرد می نامیم. به طور کلی او از طریق حس استعلایی و منطق استعلایی به منطق استعلایی خود شامل دو بخش تحلیل استعلایی و جدل استعلایی می گردد. که بر اساس شروط ماتقدم و کلیت و ضرورت و بازی آزاد قوه خیال و قوه فاهمه به احکام زیبایی شناسی نائل می گردد.

 

کلیدواژه ها: زیبایی، والا، غایتمندی، خیال، فاهمه، عقل، لذت.

 

مقدمه

کانت در نقد قوه حکم به تفصیل عملکرد قوه خیال در حکم تأملی را مورد بحث قرار داده است. وی این کتاب را به دو جزء عمده «نقد قوۂ حکم زیباشناختی» و «نقد قوه حکم غایت شناختی» تقسیم کرده است. در قسمت نخست که به مباحث فلسفه هنر اختصاص دارد، وی ابتدا امر «زیبا» (beautiful) و «دقایق» (moments) یا همان شروط تأمل زیباشناختی را ذکر کرده و زیبا را هم در طبیعت و هم در هنر بررسی کرده است و سپس، امر «والا» (sublime) را مورد داوری قرار داده است. در پایان این قسمت نیز ملاحظاتی در باب استنتاج احکام زیباشناختی محض ارائه شده است. (کانت، ۱۳۸۱: ۹۹)

کانت در قسمت نخست جزء اول، حکم تأملی و اصل ویژه آن را بر امر «زیبا» تطبیق داده و اصل ویژه حکم تأملی را اصل حکم زیباشناختی معرفی کرده است. با این حال، به عقیده برخی از مفسران، وی در تحلیل امر «والا»، دقایق و شروط حصول لذت (احساس) زیبا شناختی را – که در امر زیبا نتیجه بازی آزاد قوای خیال و فاهمه است، کنار نهاده و تلقی دیگری از لذت زیباشناختی عرضه کرده است. (گینسبرگ، ۲۰۰۶: ۱۳) بنابه این داوری، گویی کانت ملاحظات خود در خصوص امر زیبا را به اتمام رسانده و در پایان، متوجه مسئله ای تبیین نشده گردیده است که البته تبیین آن، با اصول قبلا ذکر شده منافات دارد. اما به نظر می رسد کانت، برخلاف ادعای فوق، در خصوص والا، ضمن وفاداری به اصل غایتمندی بدون غایت، جلوه و کاربرد دیگری از این اصل را نمایان ساخته و بنابراین از شروط و دقایق ذکر شده در قسمت زیبا تخطی نکرده است. اما چگونه؟ به منظور فهم این مهم، لازم است نخست امر زیبا و مشخصه ها و اصل پیشینی آن را ذکر کنیم تا بتوانیم چگونگی گذر از زیبا به والا و جنبه های تشابه و تفارق آن با امر والا را بهتر درک کنیم.

 

زیبایی در سنجش کانت

سنجش خرد ناب، از واژهی «استتیکه استفاده شده، اما نه به معنای زیبایی شناسی که امروز متعارف است. آنجا از «استتیک استعلایی» یا «حسیک ترا فرازنده»یاد شده که توضیح می دهد چگونه شهردهای حسی به مفاهیم تبدیل می شوند تا رابطهای بنیادین را میان تجربه و دانش پیشاتجربی بیآفرینند. هر یک از ما به دلیل یکی از ویژگی های ذهن انسانی مان، ابژه های جهان را در مکان و زمان جای می دهیم، یا به بیان دقیق کانت «به تصور در می آوریم». واژهی استیک به معنای شناسایی زیبایی در سومین نقد کانت یعنی در کتاب سنجش نیروی داوری (۱۷۹۰) سر بر آورد. کانت در این کتاب به داوری امر زیبا، امر والا، و حکم فرجام شناسانه پرداخت. این سنجش با نقادی فرجامین فیلسوف است، که پس از سنجش خرد ناب و سنجش خرد پراتیک نوشته شده، یعنی بعد از آنکه او از تبیین گستره و محدودیت های نیروی خرد و حکم اخلاقی فارغ شد. هابرماس سه نقد کانت را سه بازی زبانی متمایز می داند، یکی دربارهی دانش، دومی دربارهی کنش درست یا نیکی، و سومی درباره ی زیبایی و والایی استقلال حقیقت، نیکی و هنر که هر یک به یکی از این سه گستره وابسته اند، پیش از آن که طرح کانت باشد، به قاعده ی اصلی مدرنیته وابسته است، که جدایی گستره هاست. تکامل علم مدرن و تکنولوژی در یک گستره، تکامل اخلاق شخصی در گسترهای دیگر، و سرانجام تکامل داوری هنری در گستره ی سوم از این قاعده نتیجه می شوند، و نکته ی مهم در بحث ما جدایی هنر است از مفهوم و مفهوم سازی. خواهیم دید که از نظر کانت داوری ذوقی به شکل «این چیز زیباست» تائید لذتی است که از آن چیز نتیجه شده، و بدون استفاده از مفاهیم و مقوله های شناختی، اعتبار و امکان انتقال به دیگری (یعنی توانایی بیان شدن) را دارد. شرط این انتقال با این رابطه ی میان سوژه ها این است که داوری مورد بحث یکسر رها از هرگونه منفعت طلبی باشد، یعنی از هر سود و بهرهی عملی، اخلاقی که ممکن است از ابژه ی مورد داوری نتیجه شود رها باشد. خلاصه زیبایی (das schne) و زیبایی هنری به لذت و ادراک حسی وابسته اند و نه به مفهوم سازی و شناخت علمی.

بخش نخست کتاب سنجش نیروی داوری کانت که دربارهی داوری زیبایی شناسانه است، یکی از مهمترین متون در فلسفه ی هنر به حساب می آید، و تاثیرش بر اندیشه ی زیبایی شناسی تا امروز باقی است. کل کتاب از دو بخش شکل گرفته، که در پی پیشگفتاری می آیند. در نه بند این پیشگفتار کانت از ضرورت بحث فلسفی در مورد داوری ذوقی، و نیز از اهمیت داوری فرجام شناسانه بحث کرده است. در بخش نخست از نقد یا سنجش داوری زیبایی شناسانه یاد شده، و در بخش دوم از نقد داوری فرجام شناسانه با پژوهش غاییت ابژکتیو طبیعت، که به طور مستقیم به بحث ما مربوط نمی شود. بخش نخست خود از دو قسمت تشکیل شده: تحلیل یا داوری زیبایی شناسانه، و دیالکتیک داوری زیبایی شناسانه. از این دو قسمت، نخستین، باز به دو پاره تقسیم شده: یکی تحلیل زیبایی و دیگری تحلیل والایی زیبا آن است که لذتی بیافریند رها از بهره و سود، بی مفهوم، و همگانی، که چون غائیتی بی هدف باشد. این تعریف که شاید به گوش برخی از شما هنوز بی معنا بیآید، در زیبایی شناسی مدرن همان ارزشی را دارد که فرمول مشهوری که نسبت میان انرژی را با سرعت و جرم بیان کرده، در فیزیک معاصر داراست. هر چند امروز ما از زیبایی شناسی کلاسیک دور شده ایم، اما هنوز بحث کانت از جهاتی معتبر باقی مانده است. اکنون می کوشم تا این تعریف را شرح دهم. برای این کار، نخست ببینیم که از نظر کانت حکم به زیبایی چیزی چگونه حکمی است. او چنین حکمی را داوری ذوقی خوانده است. داوری ذوقی به ذهن یا بهتر بگویم به عنصر سوبژکتیو مرتبط است. یعنی تصوری در ذهن به حس لذت یا عدم لذت سوژه مربوط می شود. بنیان داوری ما که چیزی را زیبا با زشت ارزیابی می کنیم، از همان تصور ما که محصول ادراک حسی است ناشی می شود. هنگامی که چیزی را زیبا می نامیم، حکمی می دهیم متفاوت از احکام منطقی، مفهومی و عقلانی. گیاه شناسی دانایی عقلانی از گیاه می یابد و براساس آن داوری مفهومی و منطقی می کند، اما درک زیبایی گیاه از آن منطق و کار عقلانی جداست، و به ادراک حسی، با زیبایی شناسانه باز می گردد. داوری دربارهی ابژهای، آنگاه که به خود آن بازگردد، زیبایی شناسانه است.

میگویم: «این گل به نظر من زیباست». حکمی که داده ام ذوقی است، اما زیبایی شناسانه نیست. من از احساس شخصی خود حرف زده ام. حکمی کلی و همگانی نداده ام. خیلی ساده حس خود را بیان کرده ام. در واقع این داوری استوار به سلیقه ی شخصی است، جای بحث و چون و چرا هم ندارد. گل به نظر من زیباست، و اگر کسی آن را زیبا نداند، هیچ یک از ما راهی برای اثبات درستی نظر خود نمی یابیم، زیرا در کل، داوری ذوقی خارج از قلمرو حکومت منطق قرار دارد. حال فرض کنید که من بگویم: این گل زیباست». بنا به این حکم نه فقط این گل از نظر من زیباست، بل به نظر من باید به چشم هر کسی که آن را می بیند نیز زیبا بیاید. این هم داوری ذوقی است، و هم داوری زیبایی شناسانه، اما از آنجا که زیبایی کیفیت عینی یا ابژکتیو چیزها نیست، و درک آن ذهنی است، باز من نمی توانم آن کسی را که می گوید این گل زیبا نیست قانع و با خود هم نظر کنم. حکم من در مورد زیبایی گل بر خلاف آن است که بگویم: «این گل زرد است». در این مورد دوم، من در واقع داوری مفهومی، شناختی و منطقی کرده ام. یعنی مفهوم زردی را به گل افزوده ام، ادعای شناخت جنبه ای از آن را کرده ام و آماده ام تا در مورد درستی حکم خود بحث منطقی کنم. اما وقتی میگویم: «این گل زیباست» زیبایی را چون یک مفهوم به گل نیافزوده ام، پس از یک جنبه ی گل شناختی ندارم، و همانطور که گفتم جای بحث و اقناع را هم باز نگذاشته ام. حکم کلی من که گلی را زیبا خوانده ام، تنها خبر از واکنش حسی من به گل می دهد و بس. گل می تواند استفاده ی دارویی یا صنعتی داشته باشد، و برای بیان و شناخت آنها من حکم شناختی – مفهومی ارائه می کنم، ولی تا جایی که زیبایی آن مطرح باشد، نمی توانم از هیچ بهره، و استفادهی آن یاد کنم. این نکته هم که من از زیبایی آن لذت می برم در این بحث راهگشا نیست، زیرا لذتی که ما از ایده ی (Vorstellung) وجود ابژه ای می بریم، که به نظر کانت همان «منفعت» یا بهرهی آن است، در مورد داوری زیبایی شناسانه هیچ کارآیی ندارد. وقتی مساله بر سر زیبایی چیزی است، دیگر در آن منفعت یافت نمی شود. ایده ی اصلی در هنر بی معنا می شود. به عنوان مثال چه اهمیتی دارد که مریم مقدس به راستی همانند مریم در پرده ای از داوینچی با رافائل بوده است یا نه؟ چه ارزشی دارد که اثر هنری دلالت به چیزی به راستی موجود داشته باشد؟ پس لذتی وابسته به ایدهی وجود آن دال ها نیز در میان نیست. لذت زیبایی شناسانه به «خود ابژه» بیرون دلالتهایش باز می گردد.

نیروی داوری ما می تواند مورد ویژه و خاص را به مورد کلی و همگانی تبدیل کند. اما سلیقه نمی تواند به امر کلی تبدیل شود. من خود گفته ام که به نظرم این گل زیباست، و مدعی جهانشمولی و همگانی شدن این حکم خود نیز نیستم. اما وقتی داوری ذوقی و زیبایی شناسانه میکنم و می گویم: «این گل زیباست» موردی خاص را به موردی عام تبدیل و ادعا کرده ام که این گل برای هر تصوری که در نتیجه ی هر حد و اندازهی ادراک حسی) در سر هر کس تولید کند، زیبا خواهد بود. من از تماشای گلی، که از آن لذت برده ام، و در پی بهرهی خاصی هم از آن نبوده ام حکمی کلی داده ام، یعنی گفته ام که این گل باید به نظر هرکس زیبا بیاید، یعنی نزد هر آدمی موجب لذتی زیبایی شناسانه خواهد شد. کانت در قطعه ی ۳۷ کتابش می نویسد که در داوری زیبایی شناسانه، نه لذت بل اعتبار همگانی لذت» اصل و اساس کار است. این جنبهی همگانی همان نکتهی مهمی است که از داوری زیبایی شناسانه اصلی کلی می سازد، چیزی که باید برای همگان درست و معتبر باشد. من با حکم زیبایی شناسانه ام قاعده و قانونی ساخته ام، اما جالب اینجاست که به طور معقول نمی توانم از آن دفاع کنم، زیرا راه بحث و استدلال منطقی در امور ذوقی بسته است. ممکن است که راه آن بحث بسته باشد، اما راه خردورزی منطقی دربارهی خود حکم و داوری من که بسته نیست. کانت در واقع پیشنهاد می کند تا از این راه برویم، شاید به تعریفی از زیبایی دست یابیم. چون با چنان تعریفی شماری از تفاوت ها را هم خواهیم شناخت. مثلا تفاوت میان زیبایی طبیعی صدای امواج، چشم انداز جنگل و…) را با زیبایی هنری، یعنی تبلور ایده یا ایده هایی زیبایی شناسانه در ابژه با اثر هنری (Kunstwerk) را خواهیم شناخت. اینجا باید بگویم که از نظر کانت ایده های زیبا با لحظه های زیبا خارج از بحث زیبایی شناسی هستند، او با حضور و تجسد یا ابژکتیو شدن ایده سر و کار داشت که موجب داوری زیبایی شناسانه می شود. به نظر کانت زیبایی چیزی است هم طبیعی و هم انسانی، اما هنر پدیده ای است یکسر انسانی در آفرینش هنری نهایت و فرجام بسیار مهم است. فرجام را کانت (Zweckmassigkeit)  می نامد. هنرمند به تصور یا ایده یا ایده هایی واقعیت مادی می بخشد، اما در این آفرینندگی آزاد است، یا باید باشد. به دلیل همین دیالکتیک محدودیت ناشی از منش فرجام شناسانه، و همین آزادی است که هنر چیزی انسانی می شود.

اکنون ببینیم که کانت در راه خردورزی منطقی خود درباره ی هنر چه کرده است. او این راه را «تحلیل امر زیبا» خوانده است. در این تحلیل او همان ابزار بررسی منطقی آشنا و قدیمی خود را به کار گرفته، یعنی مورد زیبا را از زاویه های چهارگانهی شکل های منطقی بررسی کرده است. نتیجه ی کار هم قدرت استدلال او را نشان می دهد، و هم چهار تعریف «جزئی» از زیبایی به دست می دهد که همراه با یکدیگر تعریفی کلی از آن را ارائه می کنند. این چهار بیان از مفهوم لفظ زیبا، از شکل های منطقی کیفیت، کمیت، نسبت، و جهت به دست آمده اند. نخست، کانت داوری ذوقی را از نظر کیفیت بررسی کرد. از این دیدگاه ذوق نیروی ارائه ی حکم است دربارهی ابژه، یعنی شیوهی متصور شدن ابژه است رها از هر غرض. لذت ناشی از ادراک زیبایی رهاست از هرگونه بهره، سود و علقه ی خاص. این نکته را باید در معنای بسیار ساده اش در نظر گرفت: زیبایی چشم انداز جنگل هیچ بهره ای برای ما ندارد، لذت و آرامش ناشی از تماشای این چشم انداز یکسر رهاست از بهره. اگر با اثری هنری به سودای بهره بردن از آن در جهت خاصی رویارو شوید، در واقع آن را به عنوان یک سند در نظر گرفته اید، و نه به عنوان کاری زیبا و هنری. ابژهای زیبا و اثر هنری بدون رابطه با میل، هوس، شهرت، و خواست مطرح می شوند. پس یکی از جنبه های آن تعریف شگفت آوری که بحث را با آن آغاز کردم، یعنی رهایی زیبایی از بهره و سود روشن می شود. نخستین تعریف جزیی که کانت ارائه کرده این است: «ذوق نیروی داوری و ستایش یک ابژه یا یک شیوهی بیانگری است، از راه لذت یا عدم لذتی که از هر منفعتی مستقل باشد. ما موضوع چنین لذتی را زیبا می خوانیم». البته بحث کانت در این مورد تمام نشده است. او میان سه چیز تفاوت میگذارد: امر مطبوع، امر زیبا و امر خیر.” امر مطبوع میل، هوس، اشتیاق و شهوت را ارضاء می کند، و میان انسان و حیوان مشترک است. امر خیر چیزی است که آن را با ارزش می شناسند، همچون کنش اخلاقی، که در نهایت دارای بهره و سود نیز هست، این امر ویژه موجودات عاقل است، خواه انسان و خواه فرشتگان. اما امر زیبا هیچ ربطی به میل و خواست و شهوت ندارد، سرچشمه ی آن حس است و به همین دلیل ویژهی موجودات زنده، خردورز و حساس، یعنی خاص انسان است.

در گام دوم کانت داوری ذوقی را از نظر کمیت بررسی کرد. مورد زیبا نمی تواند فقط برای من زیبا باشد، در این صورت حکم من به زیبایی آن فقط مربوط به سلیقه ی من می شد، در حالی که امر زیبا برای همگان زیباست، یا باید برای همگان زیبا باشد. اگر نکته ی اصلی مورد پیشین را به یاد آورید بهتر متوجه معنای حرف کانت می شوید. من اثری هنری را یکسر رها از غرض و منفعت آن زیبا می دانم. یعنی آزادانه بی آن که از سوی امیال و خواستهای خود زیر فشار باشم، یا بنا به اجبار قاعده ای اخلاقی رفتار کنم، یا بنا به مصلحتی نظر دهم، آن اثر را زیبا دانسته ام. این غیر شخصی بودن داوری، به من اجازه می دهد که حکم خود را کلی کنم، یعنی برای دیگران نیز این حق را قائل شوم که اثر مورد نظر مرا زیبا ارزیابی کنند. و از آنجا که این زیبایی ناشی از تمایل و خواست شخصی من نیست، زیبایی را چون منش عینی اثر می شناسم. نکته ی مهم اینجاست که وقتی من اثری هنری یا به فرض چشم انداز جنگل را زیبا می نامم، در این داوری دلالتی ضمنی نیز نهفته است: این اثر، با این چشم انداز برای همه زیباست، یا به بیان بهتر باید برای همه زیبا باشد. البته راهی نیست تا برای مخالف ثابت کرد که اینها زیبایند، اما اقتدار حکم زیبایی شناسانه در همین باید شکل گرفته است. این شکل همگانی رضایت» پیش فرض داوری زیبایی شناسی است که در واقع مستقل از مفاهیم است. اینجا به دومین تعریف جزیی کانت از زیبایی بر می خوریم: «زیبا آن است که لذتی کلی و مستقل از مفاهیم بیافریند».

 

بازی آزاد

بازی آزاد یا همانگی آزاد یکی از مفاهیم زیبایی شناسی ایمانوئل کانت می باشد. بنا بر سوبژکتیو بودن داوری زیبایی شناسی که بر اساس کلیت احکام ذوقی می باشد، اساس بازی آزاد یا هماهنگی آزاد قوای شناختی صورت می پذیرد. هنگام اعیان شدن ابژه زیبا، قوای شناختی از طریق بازی آزاد به لذت یا خوشایندی می رسند. از طریق این مبحث اعتباری همگانی در زیبایی شناسی شکل می گیرد که در پویه سوم به آن اشاره می شود. ” از آنجا که زیبایی یک مفهوم نیست، برای ایجاد لذت ذوقی، قوای شناختی خیال و فاهمه باید در یک بازی آزاد و تحت هماهنگی ای که تمام تعاملات آنها را به نمایش بگذارد (البته به طور مستقل ازبه کار بردن یک کلی) با هم همکاری کنند.” (دیکی؛ ۲۲۴،۱۳۹۶)

لذا بازی آزاد یعنی هماهنگی آزاد قوه شناخت؛ یعنی خیال و فاهمه. بر این اساس همگان از قوای شناختی برخوردار هستند که می توان به اعتبار کلی آن امیدوار بود. ” گرچه این عمل اخیر دشواری های اجتناب ناپذیری دارد که قوه حکم منطقی به آنها دچار نیست |عین را| تابع مفاهیم قرار می دهیم، اما در قوه حکم زیبا شناختی تحت نسبتی صرفا محسوس میان قوه متخیله و قوه فاهمه که در تصور عین متقابلا هماهنگ اند، و در آن، تابع سازی به سهولت می تواند گمراه کننده باشد).” (کانت؛ ۲۲۰،۱۳۹۳) استدلال او در بازی آزاد  یا هماهنگی آزاد در  نقد قوه حکم انتزاج این حکم در بند های سی هفت  الی سی هشت آمده است. لذت حاصل از امر زیبا بر اساس بازی آزاد میان قوه خیال و فاهمه می باشد. لذت مقدم بر حکم نمی باشد بلکه حکم زیبایی شناختی سوبژکتیو است و در مورد آن مقدم بر لذت. لذا احساس لذت یا خوشایندی بر اساس حکم شکل می گیرد و حکم بنیاد احساس لذت می گردد. البته میان شارحان و اندیشمندان در این موضوع تفسیرهای متفاوتی تقریر گردیده است.

 

والایی در اندیشه کانت

امانوئل کانت آن انقلاب کپرنیکی را که می خواست در فلسفه به پا کرد. شاید مقصود او، وقتی اصطلاح «انقلاب» را در مورد کار خود به کار می برد، خیزش ناگهانی و بی مقدمه ی مفاهیم، اندیشه ها و اسلوب های تازه بود. اما هر چه هم کار فلسفی کانت بدیع و استثنایی بنماید (که به راستی نیز چنین هست) باز چندان دشوار نیست که ریشه های آن را بیابیم، و برای این پرسش خود پاسخی به دست آوریم که این درخت تنومند و با شکوه در کدام خاک رشد کرد؟ فلسفه ی انتقادی کانت با هزاران بند متصل است به خردورزی فلسفی پیشینیان و هم روزگارانش. او خود در مواردی بی پرده از این وابستگیها یاد کرده است، اما این نکته را هم نیک می دانسته که فلسفه اش راهگشای اندیشه ی فلسفی آینده است. در موضوع بحث ما یعنی در قلمرو فلسفه ی هنر این واقعیت بیش از هر مورد دیگری آشکار است. کانت شماری از نتایج بحث خود را در مورد والایی مدیون نوشته های ادموند برک است، و شماری دیگر را که در مورد زیبایی ست وام دار فلسفه ی روشنگری است. از سوی دیگر زیبایی شناسی کانت در خود روشنگر محدودیت های زیبایی شناسی کلاسیک است.

شما به احتمال زیاد در درس پیش محدودیت ادراک فلسفه ی کهن را احساس کردید، و ناتوانی هایش را در پاسخ گویی به پرسش آغازین بحث، یعنی «زیبایی چیست؟ دانستید. انکار نمی شود کرد که بسیاری از مباحثی که افلاطون، فلوطین، و به ویژه ارسطو در زمینه ی هنر پیش کشیدند، هنوز هم کارآیی و فعلیت خود را حفظ کرده اند، اما این نکته نباید چشم ما را بر محدودیت های فلسفه ی باستان ببندد. بسیاری از فیلسوفان هنر امروز از پذیرش این نکته که پرسش «زیبایی چیست؟» در بنیان خود سئوال درستی باشد سرباز می زنند، و باور ندارند که بتوان به تعریفی یکه و قطعی از مورد زیبا دست بافت، تعریفی که همواره، و به گونه ای غیر نقادانه و غیر تاریخی درست باشد. اما از نظر آن دسته از فیلسوفان که طرح پرسش هایی از این دست را لزوما نادرست نمی دانند (به ویژه در آیین فلسفه ی تحلیلی)، فلسفه ی سدهی هجدهم و به ویژه زیبایی شناسی کانت در قیاس با فلسفه ی باستان پاسخ هایی بارها دقیق تر به پرسش هایی چون «زیبایی کدامست؟» یا «تمایز اثر هنری از کار غیرهنری چیست؟» فراهم آورده بود. به هر رو با توجه به بینش امروزی فلسفه ی هنر باید گفت که با کانت به معنای واقعی کلمه

زیبایی شناسی انتقادی» آغاز و بحث از زیبایی رها از کارکردها و سودهایش مطرح شد. اکنون پیش از پرداختن به پاسخ کانت، بد نیست از بحث ادموند برک در مورد زیبایی و والایی با خبر شویم، چون کانت به این بحث توجه داشت و از آن تاثیر گرفته بود.

رساله ی تحقیق دربارهی سرچشمه های نظریات ما در مورد والایی و زیبایی نوشته ی ادموند برک که نخستین بار به سال ۱۷۵۷ چاپ شد، یکی از مهمترین و تأثیرگذارترین نوشته هایی بود که در سده ی هجدهم در مورد زیبایی شناسی منتشر شد. سی سال که از انتشارش گذشت، در لندن ده بار تجدید چاپ شد، و این میزان توجه به متن فلسفی دشواری که در زمینه ای به نسبت ناشناخته نظر می داد، بی سابقه بود. البته نباید میزان فروش کتاب ها را با معیارهای امروز قیاس کنید. چاپ هفتم کتاب، که نیراژ میانگین را داشت ۷۵۶ نسخه بود، و تا برک زنده بود از کتابش هفت هزار نسخه منتشر شده بود یعنی موقعیت اندکی بهتر از وضع امروز ما در چاپ و نشر کتاب بود. به هر حال همین میزان توجه در اروپای آن ایام کم سابقه بود، و نشانگر تائیر کتاب. رساله با مقدمه ای آغاز می شود دربارهی ذوق و سلیقه. برک در این مقدمه که خود در حکم رساله ی مستقل کوتاهی است (و در چاپ نخست کتاب نیامده بود) میان نیروی خردورزی و توان به کارگیری عقل با سلیقه تفاوت می گذارد. در پی این بحث، برک نتیجه ی مهمی می گیرد سلیقه به ادراک حسی ما مرتبط است و نمی توان به گونه ای معقول یعنی بر اساس داوری سلیقه را تغییر داد. خیال پردازی نیز نتیجه ی حس است، و با آن نمی شود ذوق و نتایج آن را دگرگون کرد. مهمترین نتیجهی ادراک ذوقی ما لذت است، که درست همچون خود ذوق وابسته به ادراک حسی است و به طور مستقیم مرتبط به نیروی فاهمه نیست. لذت و زیبایی که به هم پیوسته اند خود را در عشق نمایان می سازند.

جدا از این مقدمه، کتاب پنج فصل دارد. نخستین فصل در حکم درآمدی کلی است به مباحث اصلی، و تعریف های کوتاهی از مهمترین نکته ها به دست می دهد. در بخش دهم این فصل اشاره ای به زیبایی شده است. اینجا زیبایی موضوع عاطفه ای معرفی شده که ما آن را عشق می خوانیم، و برک آن را به جنسیت مرتبط می داند. رسالهی برک هدفی کلی دارد که شاید بتوان آن را به زبان امروز روانشناسانه خواند: «کشف مهمترین عواطف ما». در این راه برک متوجه مسائلی می شود که «در ما تاثیر زیبایی و والایی دارند». به نظر او شماری از عواطف ما سرچشمه ی فردی دارند، و مهمترین آنها درد و ترس است. اما شماری دیگر اجتماعی هستند، همچون عشق به دیگری و کشش جنسی عشق لذتی مثبت است که موضوع آن زیبایی است. فصل دوم کتاب درباره ی مفهوم والایی است. اینجا برک میان زیبایی و والایی تفاوت می گذارد، و دومی را مرتبط به عشق نمی داند. بحث از والایی موضوع بسیار مهمی در فلسفه ی روزگار برک بود. بو آلو، بیلی، و جان دنیس در پی لونگینوس امر والا را نتیجه ی جلوه ی احساسی در انسان می دانستند که ترکیبی است از شگفت زدگی و مرعوب عظمت شدن. برک برخلاف این باور روزگارش امر والا را نتیجه ی حس های متعددی دانست. از ترس و غافلگیر شدن تا فریاد جانوران، از شگفتی های طبیعی تا موارد شگرف ساخته ی آدمی (یکی از مثال های خود برک معماری نامتعارف یک ساختمان بود). برک میگفت چیزها، وقتی سرچشمه ی ترس باشند والایند. خواهیم دید که برای کانت نیز امر والا هراس آور است، اما هر چیز هراس آوری والا نیست. به نظر برک مهمترین علت امر والا موارد مبهم است. ابهام مخاطراتی ناشناخته را پیش می کشد، که موضوع مبهم را والا مینمایاند. برک از قول میلتون مرگ را والاترین چیزها می داند، زیرا در عین حال مبهم ترین چیزهاست: «مرگ ظلمانی، نامطمئن، و پیچیده است، پس والاترین چیزهاست، تا بیشترین حد والاست.»

فصل سوم کتاب برک درباره ی زیبایی و نسبت ناگسستنی آن با عشق است. برک این نظر را که زیبایی همان تناسب است، رد می کند. او به طور جداگانه، این همانی زیبایی و تناسب را در مورد گیاهان جانوران و انسان مردود می داند و سپس با همین ریزنگاری نظرهای دیگر را، همچون این دیدگاه که زیبایی باید سودمند باشد، با این حکم که زیبایی همان کمال است، به باد انتقاد می گیرد. آنگاه مهمترین نکته ی کتاب خویش را پیش میکشد: زیبایی زاده ی خرد نیست، قرار نیست به ما بهره و سودی برساند، کیفیتی است در بدنها، اجسام، و کنش ها که به گونه ای مکان کی و به دلیل دخالت حس های گوناگون در ذهن جای می گیرد. اگر از این نکته که زیبایی را کیفیتی ابژکتیو معرفی می کند بگذریم، پاری از مهمترین نکته های زیبایی شناسی کانت را در این تعریف باز مییابیم. کانت نیز خود به همین نکته اشاره کرده، ولی افزوده است که کاستی بحث زیبایی شناسانه ی برک نتیجه ی بی دقتی اوست به «سوژهی استعلایی». فصل چهارم کتاب برک دربردارنده ی بحث دقیقی است از جدایی زیبایی و والایی، و به نظر بسیاری از ناقدان امروزی با اینکه تاثیر زیادی بر کانت گذاشته و حکم اصلی آن درست می نماید.

کانت در پی برک نشان داد که والایی بیان زیبایی نیست، و در امر بی پایان و نامحدود شکل می گیرد، اما به شکل دقیق و خوبی معرفی و اثبات نشده است. برک زیبایی را به ظرافت و شکنندگی، و والایی را به قدرت و عظمت همانند دانسته است. همین سبب شد که بسیاری از نویسندگان مردسالار روزگارش، دیدگاه او را از زیبایی نتیجه ی توجه او به آرمان زیبایی زنانه بدانند! فصل پنجم و نهایی کتاب برک درباره ی واژگان» نام دارد، و کوششی است برای انطباق یافته های کتاب با سخن ادبی. در این فصل که امروزی می نماید، و به مباحث نقد ادبی روزگار ما شباهت دارد، برک تلاش کرده تا قدرت زبان را در برانگیختن زیبایی و والایی دریابد، و از این طریق بداند که چگونه زبان کار می کند. او اینجا حکم مهمی داده است: نظم واژگان در اثری ادبی، زیبایی کامل تری از زیبایی ابژکتیو می آفریند. به همین دلیل هم نمی توان گفت که اساس ادبیات بر تقلید است. واژگان بیشتر بر عاطفه استوارند و ناگزیر نیستند که در پیکر گزاره های خبری، واقعیت را بیان یا اعلام نمایند.

حس لذتی که با هراس می آمیزد، بنیان مثال های کانت را در مورد والایی شکل می دهد. عظمت ستیغ پربرف کوهستانی و دریای توفانی، تصاویر آشنای سخن کانت هستند که از نمونه های برک وام گرفته شده اند. البته کانت از این مرحله پیش تر می رود، او می پذیرد که ما در برابر طبیعت با عظمت و هراس آور، ترسیده و بی دفاعیم، اما از آنجا که از طبیعت مستقل هستیم، ذهن انسانی مان از نیروی خود باخبر است. از این روست به گفته ی کانت حس فرودستی و حقارت، جای خود را به برتری فکری یا اخلاقی میدهد.

 

ذوق بر اساس کمیت (کلیت)

آن ابژه که زیبا است بر اساس کلیت شکل گرفته است. داوری ذوق امری سوبژکتیو می باشد و بر تصور از ابژه نهاد گشته و ایجاد التذاذ یا خوشایندی می نماید. زیبا را می توان آن دانست که بی مفهوم بوده و لذت کلی را تصور نماید. خود تصور است که کلیت ایجاد کرده و بر شاکله کلیت نهادینه گشته است. لذا با امری روان شناختی و پدیدار شناختی می توان اذعان نمود این حکم مبتنی بر درون نگری می باشد. این حکم را می توان بر اساس پویه اول یعنی بی علاقگی استنتاج نمود. پس اگر شخصی از بی علاقه بودن خویش نسبت به ابژه ای زیبا اگاه است می توان این امر را بنیادی کلی قرار داد. در اینجا ابهامی صورت می پذیرد بر بی علاقگی شخص و امر کلیت و چنین امر سوبژکتیوی چگونه می تواند اعتبار همگانی کسب نماید. “اکنون می توانیم ببینیم که در حکم ذوقی هیچ جیز اصل موضوع قرار نمی گیرد جز همین رای کلی، ناظر بر رضایت بدون دخالت مفاهیم و بنار این امکان حکمی زیبایی شناختی که می تواند در عین حال برای همه معتبر دانسته شود.” (کانت، ۱۱۷:۱۳۹۳)

بر اساس دیدگاه ایمانول کانت داوری ذوقی  یک داوری شخصی می باشد. در نقد اول در مقوله کمیت تمایزی میان امر شخصی، امر جرئی و امر کلی وجود دارد که بر بنیاد ها و سوژه های دارنده ی این بنیاد اطلاق می گردد لذا در نقد سوم بر اساس ابژه ی داوری ذوقی این حکم را می توان صادر نمود و تامل در دواری ذوق وجود دارد و امری تعینی نیست. او معتقد است اگر شخص آگاه باشد که لذت از ابژه ی زیبا بدون هیچ علاقه ای است دارای اعتباری همگانی هم می باشد. زیرا آزاد از هر تعلقی می باشد. “زیرا انگاره ی زیبایی یک مفهوم نیست؛ به عبارت دیگر محلول «زیبا» بیان گر یک مفهوم نیست، بنابراین هیچ گونه تعمیم کلی بر آن نمی توان حمل کرد.” (دیکی،۲۲۲:۱۳۹۶)

در اینجا نباید از فلسفه استعلایی کانت دور گشت. دو مفهموم ابژکتیو و کلیت (اعتبار همگانی)  می توانند جایگزین هم گردند و هر یک می توان استنتاج دیگری باشد. “البته مقصود نیست که وقتی شخصی مجسمه ای را زیبا می خواند ضرورتا معتقد است که همه مردم فی الواقع حکم می کنند که زیباست مقصود او این است که در صدور این حکم، شخصی مدعی است که دیگران هم باید زیبایی مجسمه را تصدیق کنند.” (کاپلستون، ۳۶۴:۱۳۹۸) کانت ایمانول کانت داوری ذوق را یک داوری پیشین یعنی از پیش تجربه شده می داند و آن را امری ابژکتیو نمی داند زیرا بر مفاهمی استوار نمی باشد. پس داروی ذوقی سوبژکتیو است و از سویی بر بنیاد های سوبژکتیو یعنی احساس، ذوق مبتنی است. برای پیوند میان داوری ذوقی سوبژکتیو و بنیادهای سوبژکتیو نیاز به ابژه به معنای خاص می باشد. دراینجا نقش بازی آزاد و غایت مندی شکل می گیرند. زیرا ابژه به معنای خاص باید در بازی آزاد فاهمه و خیال قرار گیرد تا تاملی صورت پذیرد که آیا این ابژه داری لذت است یا الم. یا به نوعی این ابژه زیبا است یا نا زیبا. امور ذوقی دارای قواعد همانند نقد اول نمی باشد و در هنرهای زیبا این هنرمند است که قواعد را می آفریند. پس داوری ذوق که امری سوبژکتیو می باشد بر اساس بازی آزاد اعتباری همگانی و کلی کسب می نماید.

کلیت داوری زیبایی شناختی را می توان در داروی ذوق یافت. داوری شناخت بر اساس شهود و مفاهیم می باشد که داروی و ابژه آن را تعین می نماید لیک در داوری از امر زیبا خود قوه شهود و قوه مفاهیم هستند که بر اساس ادراک از ابژه آن را شکل می دهند. یعنی یک هماهنگی میان قوه شهود و قوه مفاهیم که در اینجا خیال و فاهمه نقش بسزایی را ایفا می نمایند. در مبحث دیالکتیک شخصی بودن و کلی بودن داوری ذوق در پیوند با مفهومِ استعلاییِ جهتِ امر فرا حسی می باشد. امر فرا حسی یعنی ایده چیزی که نسبت ما با طبیعت بیرونی در کل و نسبت ما با نظام مندی طبیعت بیرونی قرار دارد. شاید در اینجاست که اعتباری همگانی شکل می یابد. یعنی Supersensible Substratum of Humanity.  جایی که پیوند میان زیبایی شناختی با اخلاق و ایده ی ما از بشریت معنا می یابد.

ایمانوئل کانت سعی بر آن دارد تا استدلال نماید احساس لذت پیش از داوری ابژه ایجاد می گردد یا پس از آن. اینجا مبحث داوری ذوق مورد بررسی و واکاوی قرار می گیرد. تقدم احساس ذوق با داوری ابژه (انتقال پذیریِ کلی) منطقی است و زمانی، تجربی یا روانشناختی نمی باشد. همان گونه که پیش از این ذکر گردید در اینجا داوری ذوق بر اساس بازی آزاد یعنی میان خیال و فاهمه ایجاد می گردد و اعتبار همگانی دارد. “هر گاه چیزی را جلوی خود می بینیم و کمابیش نمی دانیم که چیست، می توانیم خیال و فهم خود ر به کار گرفته و بکوشیم تا پیرامون آن ابژه تامل کنیم.” (ونتسل، ۹۴:۱۳۹۵) برای مثال یک شخص در یک بازی آزاد قرار می گیرد، ابژه را تامل کرده و احساس لذت یا الم می نماید. از سویی دیگر در چنین تجربه ای (نه معنای تجربه گرایی) باید از غایت مندی دور شده باشد؛ یعنی شناخت آن ابژه فارغ از تامل باشد و ایجاد لذت یا الم نمیاد. “این داوری صرفا ذهنی (زیبا شناختی) درباره عین، یا درباره تصوری که عین توسط آن داده می شود، مقدم بر احساس لذت از ان است و مبنای این لذت حاصل هماهنگی قوای شناخت است.” (کانت، ۱۱۹:۱۳۹۳)

 

قوۀ حکم و تأمل زیباشناختی

کانت در نقد قوه حکم، با تفکیک حکم تعینی(determinate judgment) از حکم تأملی، تلقی جدیدی از فعالیت قوه خیال در عرصه غایت پژوهی – هم به نحو ذهنی (سوبژکتیو) در تأملات زیباشناختی، و هم به نحو عینی در تأملات غایت شناختی – عرضه کرده است. فعالیت قوه خیال در همکاری با فاهمه جهت معرفت به اعیان – که در نقد عقل محض در فصل مربوط به شاکله ها بررسی شده است . حکم تعینی، و فعالیت این قوه در هارمونی آزاد با فاهمه، جهت تأمل بر صورتهای محض (غایتمند) اعیان و کثرات ساخته شده توسط فاهمه، حکم تأملی نام دارد. (ماحوزی، ۱۳۸۷: ۶۱)  از آنجا که قوه حکم، به طور کلی، «قوه قرار دادن تحت قواعد» است. (کانت، ۱۷۱،۱۹۶۵)، یعنی جزئیها (particulars) را تحت کلیها (universals) قرار می دهد، حکم تأملی برخلاف حکم تعینی که در آن، کلیها (مقولات و اصل فاهمه داده شده اند و باید جزئیها (کثرات نمودهای حسی appearances) را تحت آنها قرار دهد، درصدد است با تأمل بر اعیان و قانون های تجربی متکثر ساخته شده توسط فاهمه به عنوان جزئیها، کلیهای (صورت محض آنها را یافته و جزئی های مذکور را تحت آنها دسته بندی نماید:

قوه حاکمه به طور کلی قوه ای است که جزئی را به عنوان اینکه داخل در تحت کلی است تعقل می کند. اگر کلی (یعنی قاعده، اصل، قانون داده شده باشد، قوه حاکمه ای که جزئی را تحت آن قرار میدهد… تعینی است. اما اگر فقط جزئی داده شده باشد و بناست کلی آن پیدا شود، در این صورت قوه حاکمه صرفا تأملی است. (کانت،۷۲:۱۳۸۱)

حکم تأملی – برخلاف حکم تعینی که تحت اصول فاهمه عمل می کند و بنابراین نیازمند اصلی ویژه خود نیست – در یافتن کلیهای اعیان و وحدت آنها در یک سلسله مراتب ارگانیکی، از اصل ویژه خود تبعیت می کند:

قوه حاکمه تعنی فقط جزئی ها را تحت قوانین کلی استعلایی داده شده توسط فهم قرار میدهد. قانون برایش به نحو پیشین معلوم و مشخص است و بنابراین هیچ نیازی ندارد برای اینکه قادر باشد جزئی در طبیعت را تحت کلی قرار دهد، قانونی خاص برای خود جست وجو کند. اما چون صور طبیعت به غایت گوناگون اند و حالات بسیاری در مفاهیم طبیعی استعلایی کلی، توسط قوانینی که به نحو پیشین به وسیله فهم داده می شوند نامتعن باقی می مانند… بنابراین برای این صور هم باید قوانینی موجود باشد که البته به مثابه قوانین تجربی (empirical law) ممکن است در نظر گاه فهم ما امکانی باشند؛ اما اگر بناست «قانون» خوانده شوند، باید در پرتو اصل وحدت کثرات – اصلی که البته برای ما ناشناخته است – ضروری تلقی شوند. قوه حاکمه تأملی – که ناچار است از جزئی در طبیعت به کلی صعود کند – برای این کار محتاج اصلی است که نمی تواند از تجربه به عاریت گرفته شود، زیرا نقش آن عبارت است از برقراری وحدت کلیه اصول تجربی تحت اصول تجربی عالی تر و بنابراین ایجاد امکان تبعیت منتظم آنها. پس قوه حاکمۂ تأملی این اصل استعلایی به عنوان قانون را فقط از خودش می تواند به دست آورد.

کانت اصل حکم تأملی را اصلی ذهنی معرفی می کند تا بر جنبۀ نامتعین بودن آن تأکید کند. حکم تأملی (متخیله) در بازی آزاد با فاهمه، طبق اصل غایتمندی طبیعت اصلی که مدعی است در طبیعت نظام تابعیتی میان اجناس و انواع وجود دارد که برای ما قابل درک است» (کانت، ۱۳۸۱: ۸۰)صورتهای محض کثرات تجربی ساخته شده توسط فاهمه را مورد تأمل قرار داده و کثرات مذکور را در نظمی سلسله وار وحدت می بخشد. حکم تأملی این کار را به منظور شناخت عینی و تحت مفهومها و اصول متعین فاهمه انجام نمیدهد، بلکه آن را صرفا به منظور وحدت کثرات در یک نظام کلی، بدون اینکه وحدت مذکور، از قبل معین باشد انجام میدهد.

در بازی آزاد خیال و فاهمه، قوه حکم تأملی صورتهای غایتمند (غایی) اعیان را که ناظر به صورت و مفهوم کمال (بالفعل) آنها است، انتزاع کرده و این صورت ها را به عنوان نوع (species) جزئیهای داده شده در نظر می گیرد و سپس، با انتزاع صورتهای محض برتر آنها، اجناس این انواع را می یابد و آنها را در وحدتی برتر منظم می کند. حکم تأملی، این جریان را تا یافتن عالی ترین اجناس انواع مراتب قبل ادامه میدهد تا نظامی از سلسله مراتب طبیعت که به صورت یک ارگانیسم نظام یافته است و در آن اجزاء در خدمت هم و در خدمت کل مرتب گردیده اند، فراهم آورد و بدین ترتیب، تصویری از طبیعت، به نحوکلی عرضه کند:

بنابراین قوه حاکمه نیز اصلی پیشین برای امکان طبیعت، البته فقط از نظر ذهنی، در اختیار دارد که می توان آ را قانون تقسیم طبیعت به انواع بالنسبه به قوانین تجربی آن نامید. قوه حاکمه این قانون را به نحو پیشین در طبیعت نمی شناسد، بلکه آرا برای حصول یک نظم طبیعی قابل شناخت توسط فهم ما در تقسیم بندی آن از قوانین کلی طبیعت، وقتی که مایل است کثرت قوانین خاصی را تابع آنها سازد، می پذیرد. (همان)

بدون فعالیت قوه حکم تأملی، «تنوع خاص قوانین طبیعت، من جمله آثار آنها باز هم می توانست چنان عظیم باشد که برای فهم ما غیرممکن باشد نظمی قابل درک را در آن تشخیص دهد و محصولات آن را به جنس و نوع تقسیم کند تا اصول تبیین و فهم یکی را برای تبیین و درک دیگری نیز به کار برد و از چنین مواد و مصالح به نظر ما آشفتهای (که در حقیقت بی نهایت متنوع و برای قوه درک ما غیرقابل احصا هستند) تجربه ای منسجم بسازد» (همان)

نظام ارگانیکی حاصل آمده از آن رو که آزاد از مفهومهای متعین فاهمه و به دور از اهداف شناختی تأمل شده است، به عنوان نظامی از جهان فی نفسه به مثابه بنیاد نومنال طبیعت پدیداری نگریسته می شود، چنان که گویی طبیعت فی نفسه درواقع نیز همین گونه است. این نظام علاوه بر تبیین احساس زیباشناختی در راستای اهداف فاهمه – در تبیین شناخت – و عقل – در تبیین فضایی آزاد برای عمل به فرامین وضع شده اخلاقی – نیز مورد نظر قرار می گیرد (ماحوزی، ۱۳۸۷: ۶۷)

انتزاع صورتهای محض اعیان و وحدت آنها در نظامی غایتمندانه (ارگانیکی)، احساس لذتی در ذهن ایجاد می کند؛ زیرا «کشف قابلیت توحید دو یا چند قانون طبیعی تجربی ناهمگون تحت اصلی جامع هر دوی آنها، مبنای لذتی کاملا آشکار و اغلب حتى مبنای اعجاب و شگفتی است» (کانت،۷۶:۱۳۸۸). حکم تأملی به دور از اهداف شناختی، با یافتن صورت محض (غایی) کثرات و وحدت آنها تحت کلی های برتر، به تصوری زیباشناختی از غایتمندی دست می یابد و بدین ترتیب محصول تأمل خود را همچون اثری زیبا و هنری ملاحضه می کند:

آن (عنصر) ذهنی در یک تصور، که نمیتواند عضو متشکله ای از شناخت باشد، لذت یا المی است که پیوسته به آن است؛ زیرا از طریق آن هیچ چیز را در متعلق تصور نمی شناسم، گرچه می تواند معلول نوعی شناخت باشد. پس غایتمندی یک چیز، تا جایی که در ادراک حسی متصور شود خصلتی از خود عین نیست. گرچه می تواند از شناختی از اشیاء استنتاج شود. بنابراین غایتمندی که بر شناخت یک عین مقدم می شود و حتی بی آنکه بخواهیم از تصور آن برای شناخت استفاده کنیم، در عین حال بی واسطه با آن پیوسته است، همان (عنصر) ذهنی است که نمی تواند جزء متشکلهای از شناخت باشد. بنابراین، عین فقط وقتی غایتمند خوانده می شود که تصور آن بی واسطه با احساس لذت قرین باشد و خود همین تصور، یک تصور زیباشناختی از غایتمندی است. (همان)لذت ناشی از درک صورتهای غایتمند اعیان، لذتی ذهنی و محصول بازی آزاد متخیله و فاهمه است؛ اگر در این مقایسه، قوه متخیله (به عنوان قوه شهودهای پیشین) از طریق تصوری معین با فاهمه، و به عنوان قوه مفاهیم، و به طور غیر قصدی هماهنگ شود و بدین وسیله احساس لذتی بیدار شود، در این صورت، عین باید برای قوه حاکمه تأملی غایتمند لحاظ شود. چنین حکمی یک حکم زیباشناختی درباره غایتمندی عین است که بر هیچ مفهوم موجودی از عین اتکا نمی کند و چنین مفهومی از آن را نیز فراهم نمی کند. (همان) کانت صورت محض ادراک شده عین را «زیبا»، و قوه داوری کننده درباره این صورت را «ذوق » معرفی می کند:

در مورد عینی که صورتش (نه ماده تصویر آن یا دریافت حسی) به هنگام تأمل صرف درباره آن (بدون قصد اکتساب مفهومی از این عین) مبنای لذتی از تصور این عین داوری می شود، این لذت ضرورت قرین باتصور عین مزبور دانسته می شود؛ اما نه فقط برای ذهنی که این صورت را ادراک می کند، بلکه برای هر موجود داوری کننده به طور کلی در این صورت عین مزبور، «زیبا» نامیده می شود و قوۀ حکم کردن توسط چنین لذتی (و نتیجتا دارای اعتبار کلی)، «ذوق» خوانده می شود. (همان)

کانت ویژگیهای فاقد علاقه بودن، کلیت داشتن، غایتمند بودن و در نهایت ضروری بودن حکم ذوقی را به ترتیب برمبنای چهار دقیقۂ کیفیت، کمیت، نسبت و جهت بررسی کرده است. از آنجا که حکم زیباشناختی با صورت عین سروکار دارد، کانت در بررسی امر زیبا، برخلاف ترتیب جدول مقولات، با مقوله کیفیت آغاز کرده است. (کانت۱۳۷:۱۳۸۸)

طبق دقیقه اول، در تأمل زیباشناختی، با صرف نظر از وجود اعیان و توجه به صورت محض آنها، رضایتی عاری از هر گونه علاقه حاصل می آید؛ هر کس باید بپذیرد که داوری درباره زیبایی، اگر با کمترین علاقه ای آمیخته باشد، بسیار جانبدار است و یک حکم ذوقی محض نیست. ما نباید کمترین پیش داوری به نفع وجود اشیاء داشته باشیم بلکه باید در این مورد کاملا بی تفاوت باشیم تا نقش داور را در امور ذوقی ایفا کنیم. (همان)

این رضایت متفاوت از رضایت ناشی از امر مطبوع (pleasant) است. وقتی یک عین را مطبوع وصف می کنیم، علاقه ای را نسبت به آن اظهار می کنیم؛ «زیرا عین مزبور از طریق دریافت حسی، میل به اعیانی از این قبیل را تحریک می کند؛ درنتیجه رضایت، نه مستلزم داوری صرف درباره آن، بلکه مستلزم نسبت وجود آن با حال من است تا جایی که توسط این عین متأثر شده باشد.» (کانت، ۱۰۴:۱۳۸۸)

رضایت ناشی از حکم زیباشناختی از رضایت مربوط به خیر (good) نیز متفاوت است؛ زیرا عقل در نسبت دادن خیر به یک چیز، همواره باید درباره وجود آن داوری کند. بنابراین«برای اینکه چیزی را خیر بیابم باید همیشه بدانم عین مزبور چگونه چیزی باید باشد؛ یعنی باید از آن مفهومی داشته باشم.» (همان)

کانت مطبوع و خیر را به ترتیب ناشی از بعد حیوانی و معقول دانسته و لذت ناشی از آنها را، لذتی ناظر به وجود عین معرفی کرده است. از این رو رضایت ناشی از تأمل زیباشناختی، که ناشی از هر دو بعد حیوانی و معقول است، تنها رضایت آزاد و بی علاقه به وجود عین و فایده و سودمندی آن است؛ «مطبوع به چیزی گفته میشود که به شخص التذاذ بخشد. زیبا به چیزی گفته میشود که صرفا او را خوش آید. خیر چیزی است که آن را ارج نهد، یعنی چیزی که برایش ارزش عینی قائل باشد. مطبوعیت به جانوران فاقد عقل نیز مربوط می شود، اما زیبایی فقط به انسانها مربوط است، یعنی به موجودات حیوانی اما ذی عقل، اما نه فقط به اعتبار ذی عقل بودن (مثل ارواح) بلکه همچنین به اعتبار حیوان بودن، و خیر به هر موجود ذی عقلی به طور کلی مربوط می شود… می توان گفت در میان این سه قسم رضایت، فقط رضایت حاصل از ذوق به زیبایی، رضایتی بی علاقه و آزاد است، زیرا هیچ علاقه ای، خواه حسی، خواه عقلی، در این مورد خود را بر رضایت ما تحمیل نمی کند. بنابراین می توانیم بگوییم رضایت در سه مورد مذکور با تمایل، با خوشایندی یا با احترام مرتبط است. اما خوشایندی یگانه رضایت آزادانه است.» (همان، ۱۰۸). به عقیده کانت، قوۂ حکم تأملی، قوهای بین حس و عقل است و بنابراین در عین تفاوت با آن دو، هم با صورتهای محسوس و هم با ایده های معقول عقل مرتبط است. به عبارت دیگر، حکم تأملی زیباشناختی یک حکم ذهنی را عرضه می دارد که با تأمل بر اعیان و محسوسات، صورتهای محضی عرضه می دارد که به مفهومهای عقلی نزدیک است، هر چند از هر دو قوه میل و عقل مستقل است.

بنا به دقیقه دوم برمبنای مقولۀ کمیت، حکم ذوقی حکمی کلی است و برای همگان معتبر است. در مورد مطبوع، بنا به احساس شخصی افراد، «هر کس ذوق حسی مخصوص خود را دارد» برای یک شخص، رنگ بنفش ملایم و دوست داشتنی است، و برای شخص دیگر بی روح و مرده است. یک شخص صدای آلات بادی موسیقی را دوست دارد و شخص دیگر صدای آلات زهی را. در این مورد مناقشه برای اثبات نادرستی قضاوت شخص دیگر، که متفاوت از قضاوت ماست، به گونه ای که گویی این قضاوت ها به نحو منطقی در تقابل اند، عملی احمقانه است. (همان ، ۱۱۱)

اما در خصوص خیر (عقل) نیز، گرچه همه احکام خیر حقیقت مدعی اعتبار کلیت اند، اما «خیر فقط به وسیله یک مفهوم، به مثابه متعلق رضایتی کلی تصور می شود» (همان، ۱۱۳) زیرا عقل در خیر، همواره بنابه یک مفهوم (غایت) معین داوری می کند و نسبت اراده با آن غایت را در نظر میگیرد (کانت، ۲۱۵:۱۳۶۹) در حالی که حکم زیباشناختی، توافق کلی را بدون نظر به مفهوم و اصلی معین و صرفا در یک هارمونی آزاد قوای شناختی متخیله و فاهمه عرضه میدارد.

حکم ذوقی اگرچه موافقت همگان را طلب می کند (کانت، ۱۳۸۱: ۱۱۲)، ولی یک حکم شخصی است. بنابراین «از جهت کمیت منطقی، همه احکام ذوقی احکام شخصی اند؛ زیرا چون من باید عین را بی واسطه به احساس با شروطی که حکم ذوقی را موجب می شوند، از طریق مقایسه به تصوری مفهومی تبدیل شود، یک حکم کلی منطقی می تواند از آن نتیجه شود، مثلا گل سرخی را که مشاهده می کنم توسط حکمی ذوقی به مثابه زیبا وصف می کنم» (همان، ۱۱۶)

از آنجا که تجربه زیباشناختی، تجربه ای مستقیم و بدون مفهوم و بنابراین، غیرقابل انتقال – به معنای منطقی –است، دیگران نیز در تأیید تجربه ما، باید مستقیما امر زیبا را تجربه کنند؛ «اکنون می توانیم ببینیم که در حکم ذوقی، هیچ چیز اصل موضوع (postulate) قرار نمی گیرد، جز همین رأی کلی ناظر بر رضایت بدون دخالت مفاهیم و بنابراین امکان حکم زیباشناختی که می تواند در عین حال برای همه معتبر دانسته شود. خود حکم ذوقی موافقت همه را اصل موضوع قرار نمی دهد (زیرا این کار فقط از حکمی با کلیت منطقی بر می آید، زیرا می تواند اقامه دلیل کند)؛ فقط این موافقت را، به عنوان مصداقی از قاعده ای که تصدیق آن را نه از مفاهیم، بلکه از موافقت دیگران انتظار دارد به همه نسبت میدهد.» (همان، ۱۱۷)

کلیت حکم ذوقی، برخاسته از هارمونی و بازی آزاد خیال و فاهمه است که طی آن حکم تأملی زیباشناختی، نه به قصد حصول شناخت و نه در فعالیتی تعینی (در حکم تعنی)، بلکه آزاد از مفهومها و اصول فاهمه، صورت غایی (مفهوم یا تصور بالفعل عین) را انتزاع می کند و بنابراین صورت محض تأمل شده را همچون یک مفهوم عرضه می دارد. آگاهی از این هارمونی آزاد و احساس برانگیخته شده از این آگاهی، امری قابل انتقال است که، به شرط رعایت دقایق چهارگانه، دیگران نیز با تجربه مستقیم آن، توافق خود را از حکم ذوقی مذکور اعلام میدارند. (کمل،۱۱۳:۱۹۹۶)

کانت در دقیقه سوم بنابه مقوله نسبت، با تعریف غایت به عنوان «مفهومی که علت متعلق خویش است»، «علیت یک مفهوم در قبال متعلقش [را] همان غایتمندی (صورت غایی) آن لحاظ کرده است (کانت، ۱۳۸۱: ۱۲۲). این تعریف، ناظر به تعریف علت غایی است که طی آن، صورت نهایی یا تصور کمال عین، علت وجودی آن عین به حساب می آید، هرچند به لحاظ زمانی، وجود عین مقدم بر حصول وضعیت واقعی کمال آن باشد.

درک صورتهای غایی اعیان در جریان بازی آزاد خیال و فاهمه، و وحدت آنها در نظامی از انواع و اجناس و بنابراین حصول تصویری از طبیعت به مثابه کل، مبنای احساس لذتی ذهنی است که در حکم ذوقی تبیین می شود. بنابراین «هیچ چیز دیگری جز غایتمندی ذهنی در تصور یک عین بدون هیچ غایتی (خواه عینی، خواه ذهنی) و نتیجتا صورت صرف غایتمندی در تصور که توسط آن عینی به ما داده میشود . تا جایی که از آن آگاهیم – نمی تواند رضایتی را که ما بدون مفهوم، دارای انتقال پذیری کلی می دانیم و در نتیجه مبنای ایجابی حکم ذوقی را، متقوم کند.» (همان، ۱۲۴) کانت علاوه بر کنار نهادن تمامی علاقه ها و غایات ناظر به سود و منفعت وجود یک عین، یک حکم ذوقی که جذابیت و عاطفه هیچ تاثیری بر آن نداشته باشد و…  بنابر این مبنای ایجاد آن صرفأ غایتمندی صورت باشد، یک حکم ذوقی محض است.» (همان)

به عقیده کانت، آنچه در آثار هنری مهم است «طرح» است و نه تزئینهای حسی حاشیه ای؛ «در نقاشی، پیکرتراشی و کلیه هنرهای تجسمی، در معماری، در هنر باغبانی، تا جایی که هنرهای زیبا هستند، طرح عمده است که در آن نه چیزی که در دریافت حسى التزام میبخشد، بلکه چیزی که به واسطه صورتش خوشایند است شرط بنیادی ذوق را تشکیل می دهد. رنگهایی که طرح اولیه را روشن می کنند، به جذابیت تعلق دارند. آنها می توانند شیء را برای دریافت حس زنده کنند، اما نمی توانند آن را شایسته تماشا و زیبا کنند؛ بلکه بر عکس، در اغلب موارد به وسیله مقتضیات صورت زیبا محدود می شوند و حتی جایی که جذابیت مجاز است، تنها به برکت صورت زیباست که منزلت می یابند» (کانت، ۱۳۸۱: ۱۳۰). کانت با تأکید بر طرح و صورت کلی امر زیبا، آنچه را متعلق حقیقی لذت زیباشناختی است صورت محض (طرح) آن می داند. از این رو، زیبا بودن یک امر زیبا و هنری بودن یک اثر هنری را ناشی از آرایه ها و زینتهای( جذابیت های) آن نمی داند.

کانت در دقیقه چهارم برمبنای مقوله جهت، لذت برخاسته از امر زیبا را لذتی ضروری توصیف می کند. این ضرورت نه یک ضرورت مقولی، بلکه ضرورتی نمونه وار است؛ «یعنی ضرورت موافقت همگان با حکمی که نمونه ای از قاعده ای کلی، که قادر به بیان آن نیستم، تلقی میشود.» (همان، ۱۴۶) از آنجا که حکم ذوقی یک حکم معرفتی و عینی نیست، ضرورت مذکور نیز یک ضرورت برخاسته از مفاهیم معین نیست. اگر فاعل تأمل زیباشناختی در تأملات خود دقایق چهارگانه را رعایت کند و متخیله را در هارمونی آزاد با فاهمه قرار دهد و بنابراین، صورت غایی اعیان را بدون توجه به وجود آنها و بدون توجه به عواطف و انگیزشها انتزاع کند، حکم اظهار شده توسط وی، همچون «حس مشترک» (common sense) نمایان میشود که ضرورت همگان آن را می پذیرند. (گتشالک، ۱۵۱:۱۹۹۶) از این رو، در کلیه احکامی که در آنها چیزی را زیبا می نامیم، به هیچ کس اجازه نمی دهیم عقیده دیگری داشته باشد. با این حال حکم خود را نه بر مفاهیم، بلکه فقط بر احساس خود متکی می کنیم: [احساسی ]که نه به مثابه احساسی خصوصی، بلکه به مثابه احساسی مشترک به آن تکیه می کنیم.» (کانت، ۱۳۸۱: ۱۴۹)

بدین ترتیب کانت با معرفی چهار دقیقه فوق و اصل غایتمندی بدون غایت به عنوان اصل ویژه قوه حکم زیباشناختی، ویژگی اصلی اعیان زیبای طبیعی و هنری را، صورت محض غایی آنها معرفی می کند. متعلق زیبا، صورت محضی است که در جریان بازی آزاد متخیله و فاهمه تأمل می شود. این تلقی در مقابل بی صورتی امر والا قرار می گیرد. هرچند کانت، امر والا را نیز به عنوان امری زیباشناختی و در ادامۀ مباحث مربوط به زیبا بررسی کرده است.

 

نتیجه

۱. امر والا از آن جهت که اصل ذهنی غایتمندی بدون غایت را، برخلاف امر زیبا، در هیئت بازی آزاد متخیله و عقل رعایت می کند، امری زیباشناختی است و بنابراین کانت به اصل غایتمندی ذهنی و دقایق حصول احساس زیباشناختی وفادار مانده است. از این رو، بررسی آن در فصل مربوط به نقد قوه حکم زیباشناختی کاملا موجه است. بدین ترتیب امر والا و احساس والایی، نه تنها بحثی حاشیه ای در فلسفه هنر کانت نیست، بلکه کانت از طریق بحث والا، نتایج بسیار ارزشمندی در ارتباط با تعیین مقیاس بزرگیزبی نهایت در ریاضیات و شناخت، و همچنین مرتبط با اخلاق و دین عرضه داشته است.

۲. بنابر نکته فوق، اصل غایتمندی بدون غایت در ملاحظات زیباشناختی قوه حکم تأملی، صرفا ناظر به هارمونی آزاد و خودانگیخته خیال و فاهمه نیست؛ بلکه چنان که دیدیم، این اصل در خصوص امر والا به هارمونی خیال و عقل نیز توجه دارد. بنابر این نکته میتوان گفت، کانت اصل غایتمندی بدون غایت را به هارمونی قوای ذهن به طور کلی و نه صرفأ هارمونی خیال و فاهمه معطوف داشته است.

٣. همان گونه که زیبا، تصویری ارگانیکی و سلسله مراتبی از جهان فی نفسه (نومنال) عرضه می دارد و آن را در خدمت نظریه اخلاق و شناخت قرار میدهد، والا نیز با نمایش ایده عقلی نامتناهی، تصویری بی صورت از امر مطلقا بزرگ، به منزله نمایش فرولایه فوق محسوس (بنیاد نومنال جهان) عرضه می دارد تا هم نظریه شناخت و هم نظریه اخلاق و دین از نتایج آن بهره مند شوند.

۴. حکم والا، در مقابل حکم زیبا که صورت زیبا را صورت اعیان می داند، والایی را خصلتی از جهان طبیعت نمی داند، بلکه احساسی ذهنی است که طی آن، ذهن با احساس برتری بر امور بزرگ، حیاتی و هراس انگیز، نه از سر ترس بلکه از روی رفعت و احترام به این امور مینگرد و بنابراین به عظمت و شرافت انسانی(انسان ایده‌آل) نزدیک می شود، شرافتی که هم موجد احساس ذوقی است و هم طبیعت بشری را با تعالی اخلاقی هم نشین می سازد.

۵. احساس عظمت و شرافت انسانی (انسان ایده‌آل) که در جریان احساس والا حاصل می آید، صرفا به لطف عقل اخلاق و ایده های عقلی میسر می شود؛ زیرا جاذبه ایده های عقل است که متخیله را به فرارفتن از مرزها و معیارهای حسی تحریک و تشویق می کند. بدین ترتیب کانت در امر والا، تأمل زیباشناختی را به تفکر عقلی مرتبط و متصل می کند.

  1. امر والا با تأمل بر طبیعت محسوس و رفتن به سوی تعالی و نمایش ایده های عقل، طبیعت را به اخلاق متصل می کند و بدین ترتیب، شکاف مابین قوای شناخت (فاهمه) و ایمان (عقل) در فلسفه کانت را پر می کند. بنابراین نکته، امر والا، علاوه بر جنبه زیباشناختی، هم بدین لحاظ که همچون ابزاری در خدمت عقل است و هم بدین لحاظ که شکاف موجود در نظام فلسفه نقدی را پر می کند، جایگاهی بسیار ویژه در فلسفه هنر کانت دارد.

 

فهرست منابع

۱- دیکی، جرج، قرن ذوق، ترجمه داوود میرزایی و منیا نوریان، انتشارات حکمت، تهران، ۱۳۹۶

۲- کاپلستون، چارلز، تاریخ فلسفه، جلد ششم، ترجمه اسماعیل سعادت و منوچهر بزرگمهر، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، ۱۳۹۸

۳- کانت، ایمانوئل، نقد قوه حکم، ترجمه عبدالکریم رشیدیان، نشر نی، تهران، ۱۳۹۳

۴- ممدپور، محمد، آشنایی با آرای متفکران درباره هنر، جلد پنجم، پژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامی، تهران، ۱۳۹۰

۵- ونستل، کریستیان، زیبایی شناسی کانت، ترجمه عبدالله سالاروند، انتشارات نقش جهان، تهران، ۱۳۹۵

۶- اسکروتن، راجر، کانت،. ترجمه علی پایا، انتشارات طرح نو، چاپ اول،۱۳۸۳

۷- کانت ایمانوئل، بنیاد مابعدالطبیعه اخلاق، ترجمۀ حمید عنایت و علی قیصری، انتشارات خوارزمی، چاپ اول،۱۳۶۹

۸- کانت، ایمانوئل، نقد عقل عملی، ترجمه انشاءالله رحمتی، انتشارات نورالثقلین، چاپ دوم،۱۳۸۵

۹- ماحوزی، رضا، زیبایی و استقراء در فلسفه نقادی کانت، مجله نامه حکمت، سال ششم، شماره اول، بهار و تابستان۱۳۸۷

۱۰- برزگر، ایمان، زیبایی طبیعی و اخلاق در اندیشه کانت، مجله پژوهش های فلسفی، سال سوم، تابستان ۱۳۸۸

۱۱- اکبری، زهرا، مفهوم نظام کامل فلسفی در اندیشه کانت، تاریخ فلسفه، نشریه انجمن بین المللی تاریخ فلسفه، بنیاد صدرا، شماره سوم، زمستان۱۳۹۴

۱۲- Allison, H. E. (2001). Kant”s Theory of Taste, Cambridge University Press, First Published.

۱۳- Buchdahl, G. (1996). “The Relation between Understanding and Reason in the Architectonic of Kant”s Philosophy”, Immanuel Kant, critical Assessment Vol. 4.

۱۴- Ginsborg, H. (2005). “Kant”s Aesthetics and Teleology”, Stanford Encyclopedia of Philosophy.

۱۵- Gotshalk (1996). “Form and Expression in Kant”s Aesthetic”, Immanuel Kant critical Assessment Vol 4.

۱۶- Lazaroff, Allan (1996). “The Kantian Sublime: Aesthetic Judgment and Religious Feeling”, Immanuel Kant, critical Assessment. Vol. 4.

۱۷- Makkreel, Rudolf (1996). “Imagination and Temporality in Kant”s Theory of the Sublime”, Immanuel Kant, critical Assessment. Vol. 4.

۱۸- Kant, I. (1965). Critique of Pure Reason, Trans by Norman Kemp Smith, pressdin Macmillan.

۱۹- Kemal, S. (1996). “The Importance of Artistic Beauty”, Immanuel Kant, critical Assessment Vol.4.

۲۰- Kraft. M. (1996). “Kant”s Theory of Teleology”, Immanuel Kant critical Assessment Vol 4.

۲۱- Schaper, E. (1996). “Taste, sublimity, and genius: The aesthetics of nature and art”, in The Cambridge companion to Kant Cambridge university press.

 

نویسنده : احمد امیری

 

 

 

پایگاه تحلیلی گفتمانی آبادان نیوز اخبار جنوب غرب کشور را بصورت تحلیلی، گفتمانی و خبری منتشر میکند.

شما در این آژانس خبری علاوه بر اخبار آبادان، خبر خرمشهر و اخبار اروند کنار را همزمان با اخبار خوزستان خواهید خواند.

ما در آبادان خبر، خبر آبادان را  بصورت شبانه روزی برای شما در کنار خبر های مهم ایران و جهان منتشر خواهیم کرد.

برای خواندن مستند ترین اخبار، آبادان نیوز را دنبال کنید چون این پایگاه خبری به گواه رنک الکسا و گوگل یکی از شاخص ترین پایگاه خبری استان خوزستان و جنوب کشور است.

 

 

 

احمدامیری، احمد امیری روزنامه نگار، شاعر، نویسنده

مطالب مرتبط
رفتن به ابتدای صفحه